صبر کنید

جنگ چالدران و آغاز نبردهای ایران و عثمانی – بخش نخست

جنگ چالدران و آغاز نبردهای ایران و عثمانی اختلاف صفویان و عثمانی ها به شروع تحرکات سیاسی حیدر و جنید باز می گردد . عثمانیان از لشکرکشی های شیوخ صفوی در قلمرو خود بیم داشتند . در زمان قتل حیدر ، یعقوب آق قویونلو ، خبر قتل وی را با شادی و مسرت برای بایزید ...

جنگ چالدران و آغاز نبردهای ایران و عثمانی

اختلاف صفویان و عثمانی ها به شروع تحرکات سیاسی حیدر و جنید باز می گردد . عثمانیان از لشکرکشی های شیوخ صفوی در قلمرو خود بیم داشتند . در زمان قتل حیدر ، یعقوب آق قویونلو ، خبر قتل وی را با شادی و مسرت برای بایزید ، سلطان عثمانی فرستاد و او را سرحلقۀ ارباب ضلال خواند و بایزید نیز غلبه وی را بر گروه ضالۀ حیدریه تبریک گفت . { عبدالحسین نوایی ، اسناد و مکاتبات تاریخی ایران از تیمور تا شاه اسماعیل ( تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ۱۳۶۵) ص ۶۱۵-۶۲۳ و ثابتیان ، اسناد و نامه های تاریخی و اجتماعی دوره صفویه ( بی جا ، ابن سینا ، ۱۳۴۳) ص ۸۵٫}
بعد از پیروزی شاه اسماعیل ، بایزید دل به قوت ازبک ها بست . شکست ازبک ها و آوردن سر شیبانی به نزد سلطان عثمانی ، ضربۀ سختی بود که به عثمانی ها وارد شد . از سوی دیگر اکثر نیروهای هوادار صفویه از ترکان آناتولی بوده اتباع عثمانی شمرده می شدند .
پیوستن آنها به صفویه ، ضررهای زیادی چه از لحاظ مالیاتی و چه از نظر نیروی انسانی به عثمانی ها وارد می گردد . این مطلب را بایزید در پاسخ شاه اسماعیل که تقاضا کرده بود عثمانی ها به پیروانش اجازه خروج از قلمرو خود را بدهند و متذکر می شود . { عبدالحسین نوایی ، شاه اسماعیل صفوی ( تهران : ارغوان ، ۱۳۶۸ ) ص ۵۵-۵۸}
و اسماعیل که تکیه گاه اصلی خود را از نظر نیروی نظامی در آناتولی می دید ، نمی توانست از آنجا چشم بپوشد . لذا هر از چندگاه سرداران خود را برای جمع آوری پیروان صفویه به آناتولی می فرستاد که گاه درگیری هایی نیز بین دوطرف رخ می داد . { در سال ۹۱۸ شاه اسماعیل نورعلی خلیفه را برای جمع آوری طرفداران صفویه و انتقال آنها به ایران ، به آسیای صغیر فرستاد وی در آنجا چند بار با سپاهیان عثمانی درافتاد و ضربه های زیادی به آنان وارد کرد و سپس به همراه تعداد زیادی از نیروهای صفویه به ایران بازگشت . احسن التواریخ ، ص ۱۷۵
در همین احوال ، سلیم به جای پدر به تخت سلطنت عثمانی تکیه زد . وی ابتدا به قتل برادران خود همت گماشت . مراد برادرزادۀ سلیم در زمانی که نورعلی خلیفه در آسیای صغیر به سر می برد ، از ترس کشته شدن به صفویان پیوسته و عازم ایران گردید . پناهنده شدن وی به ایران از بهانه های سلیم برای جنگ با شاه اسماعیل است . سلیم در زمان بایزید ، حاکم طرابوزان بود و مستقیما با نیروهای طرفدار صفویه و صوفیان پیرو شاه قلی بابا برخورد داشت ، لذا کینۀ عمیقی از آنها به دل گرفته بود که در برخی از منابع به آن اشاره شده است . {ر.ک . عالم آرای صفوی . ص ۳۳۲و ۴۵۶٫}
عامل دیگری که به نظر می رسد . در اختلاف دوطرف مؤثر باشد ، این است که عثمانی ها در صدد تسلط بر تمام جهان اسلام و احیای خلافت بودند . { در نامه ای که سلیم به شاه اسماعیل نوشته است . از شرایطی که برای صلح برمی شمرد . الحاق نام ایران به عثمانی و قبول سروری عثمانیان است . ر.ک . ثابتیان . ص ۱۱۴ . نوایی شاه اسماعیل صفوی ( تهران : ارغوان ، ۱۳۶۸ ص ۱۶۰ } و ظهور صفویه مانع بزرگی در این راه محسوب می شد . به خصوص که آنها با رسمی کردن شیعه ، هویت مستقلی برای ایرانیان پدید آورده بودند . قبل از ظهور اسماعیل نیز تلاش هایی برای نفوذ در ایران انجام می گرفت ، نمونۀ بارز آن حمایت از احمدمیرزای آق قیونلوست . بایزید این شاهزاده را به نزد خود برده به دامادی برگزید ، سپس او را به همراه بخشی از سپاه عثمانی روانه جنگ با رستم ، پادشاه وقت تبریز کرد . وی توانست مدت کوتاهی در ایران حکومت کند . { عبدالحسین نوایی ، اسناد و مکاتبات تاریخی ایران از تیمور تا شاه اسماعیل ص ۴۳۳،۴۳۷و۴۴۸٫}
بسیاری از مردم و علمای سنی مذهب ایران نیزاز اینکه عثمانی ها بر ایران مسلط شوند ، ناراضی نبودند و گاه تمایل خود را به این امر نشان می دادند .{ ذبیح الله صفا ، تاریخ ادبیات در ایران ، تهران : فردوس ، ۱۳۷۵ ج ۵ ص ۷۱ و عبدالحسین نوایی ، شاه اسماعیل صفوی ، ص ۲۰۴ . فضل الله بن روزبهان خنجی ، از علمای سنی مذهبی بود که آرزوی تسلط سلیم بر ایران را داشت . این نظریات از سویی ریشه در اعتقاد این دسته از علما به لزوم احیای خلفت در دنیای اسلام داشت و از سوی دیگر به دشمنی این ها با صفیویه باز می گشت . }
می توان گفت : اگر با قیام شاه اسماعیل و رسمی کردن تشیع ، گونه ای از تشخیص ملی در ایران حاصل نمی شد ، غلبه عثمانیان بر ایران و پذیرفته شدن آنان در کمال سهولت ، استبعادی نداشت . { ذبیح الله صفا تاریخ ادبیات در ایران تهران : فردوس ، ۱۳۷۵ ج ۵ ص ۷۲ }
عامل دیگری که اختلافات دوطرف را تشدید می کرد اختلاف مذهبی است ، رسمی شدن شیعه در ایران با سیاست سنی مآبانه عثمانی ها هم خوانی نداشت . گرچه اختلافات مذهبی را نمی توان تنها عامل این جنگ ها دانست ، ولی مسلما نقش مهمی در رشد اختلافات دوطرف داشته است . به ویژه که هر دوطرف به خصوص عثمانیان که مشهور به غازی ( مجاهد ) بودند ف خود را ناچار می دیدند که برای جنگ های خود توجیه مذهبی بیابند تا بتوانند سپاهیان مسلمان خود را به جنگ با طرف دیگر بکشانند . ، به همین جهت تمان این جنگ ها در لفافه مذهبی صورت می گرفت . با وجود این اختلافات در زمان بایزید ، به علت خوی و مشرب صوفی مآبانه وی و احترام زیادی که اسماعیل به بایزید می گذاشت و حتی او را بابا خطاب می کرد ، { فاروق سومر ، نقش ترکان آناتولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی ، ترجمه احسان اشراقی و محمدتقی امامی ( تهران : گسترده ،۱۳۷۱) ص۳۶٫} جنگی بین دوطرف درنگرفت تا این که سلیم فرزند بایزید علیه پدرش شورش کرد و با کمک ینی چریها ، او را از سلطنت خلع نمود . وی به علت خوی خشن و جنگ جوی خود از همان آغاز ، تمایل خود را به جنگ با صفویان آشکار کرد . در همین زمان شورش وسیعی آسیای صغیر را دربر گرفته بود .
شاه قلی فرزند حسن خلیفه که در زمان شیخ حیدر به او پیوسته و از جانب شیخ مرام او را در بین قبیله خود ترویج می کرد ، در سال ( ۹۱۷ ) قیام کرد و شورش وسیعی را علیه عثمانی ها سازمان داد . او بارها سپاه عثمانی را شکست داد و در آخرین جنگ ، خود او و علی پاشا وزیر اعظم عثمانی ، به قتل رسیدند . { هامر پور گشتال ، تاریخ امپراتور عثمانی ، ترجمه میرزا علی زکی آبادی ، به اهتمام جمشید کیان فرد ( تهران ، زرین ، ۱۳۶۷ ) ج ۲ ص ۹۳۰ }
پیروانش بعد از مرگ او به شاه اسماعیل پناه آوردند . شاه اسماعیل شاید برای این که نارضایتی ظاهری خود را از اقدام آنها ابراز کرده و بهانه ای به دست عثمانی ها ندهد ، تعدادی از سران آنان را به جرم راهزنی به قتل رساند و بقیه را پذیرفت . عثمانی ها از این قیام ضربه زیادی خوردند و به رهبر آنان لقب شیطان قلی دادند . عکس العمل سلطان عثمانی نسبت به این شورش بسیار خشن بود ، سلیم دستور داد که جاسوسان ، اسامی کسانی را که احتمال تشیع دربارۀ آنها می رفت و یا تا سه پشت طرفدار صفویه بوده اند از هفت تا هفتاد ساله ثبت و ضبط کنند و دستور قتل عام آنها را صادر کرد . در این اقدام که در تاریخ کمتر نظیری برای آن می توان یافت ، بسیاری از شیعیان به قتل رسیدند و بسیاری را نیز برای این که مشخص شوند داغ نهاده و به متصرفات اروپایی عثمانی کوچاندند و یا به بردگی فروختند . مورخین کشته شدگان این واقعه را چهل هزار تن نوشته اند . {ادوارد براون ، تاریخ ادبیات ایران ، ج ۴ ص ۷۳ و هامر پور گشتال . ج ۲ ص ۹۳۳ . در زمان بایزید نیز در سال های ۹۱۰ – ۹۰۷ تعدادی از شیعیان عثمانی را برای این که به صفویه نپیوندند به متصرفات اروپایی عثمانی به خصوص موره در یونان فعلی کوچ دادند . هامرپور گشتال ، ج ۲ ص ۷۶۲ }
سلیم بعد از این پاکسازی ، قصد خود را برای جنگ با صفویه اظهار کرده ، و نامه های توهین آمیز به شاه اسماعیل ارسال کرد و او را دعوت به جنگ نمود ، شاه اسماعیل در نامه ای که به سلیم نوشت ، عدم تمایل خود به جنگ با عثمانیان ابراز کرد . اما سلیم دستور داد قاصد شاه اسماعیل را به قتل رسانند . { هامر پور گشتال ج ۲ ص ۸۳۸ ، سلیم یک بار دیگر بعد از جنگ چالدران قاصد دیگر شاه اسماعیل ، امیر سراج الدین عبدالوهاب از علمای آذربایجان را نیز که نامه ای از شاه با خود آورده بود زندانی ساخت . وی تا پایان سلطنت سلیم در زندان به سر برد و بعد از آزادی در دوره شاه سلیمان در عثمانی درگذشت . ر.ک . عبدالحسین نوایی ، شاه اسماعیل صفوی . ص ۲۳۳ . }
وی قبل از جنگ علما را گردآورد و آنها فتوا دادند که آنچه علمای شیعی می گویند ، کفر است و جهاد با کافران ضرورت دارد و ثواب کشتن یک نفر شیعه به مراتب بیش از کشتن هفتاد نفر عیسوی است . {سرجان مالکوم ، تاریخ ایران ، ج ۱ ، ص ۲۵۴ . خود سلیم نیز در نامه هایش به این امر که علما فتوای جواز قتل شیعیان را داده اند اشاره می کند ، این تندروی ها و تعصبات خشت ، ضربه های زیادی به دو کشور عثمانی و ایران وارد کرد و عده زیادی از شیعیان بی گناه را به قتل ، اسارت و بردگی دچار ساخت . شیخ الاسلام عثمانی در این زمان علی جمال افندی است که در حالی که دشمنی خاصی نسبت به شیعه ابراز می کرد ، نسبت به مسیحیان و یهودیان تبعه دولت عثمانی بسیار مهربان بود و از هرگونه ظلمی به آنان جلوگیری می کرد وی بعدها جهاد با ممالک سنی مذهب را نیز به دلیل کمک به صفویان جایز شمرد و بدین ترتیب سلیم را در کشور گشایی اش کمک کرد . در مورد زندگی این شخص . ر.ک. طاشکپری زاده ، الشقائق النعمانیه فی علماء دولة العثمانیه . ص ۱۷۴ . هامر پور گشتال برخی از فتاوای وی را در کتاب خود نقل می کند . ر.ک. هامر پور گشتال ص ۹۳۶ . }
سرانجام سپاه عثمانی در محرم ( ۹۲۰ ) از ادرنه به طرف ایران حرکت کرد و در سرراه هود هرچه از قزلباش و طرفدار صفویه می دید ، سربه نیست می کرد . { رحیم زاده صفوی ، زندگی شاه اسماعیل صفوی ( تهران ، خیام ، ۱۳۴۱ ) ص ۱۴-۳۱۱ } از سوی دیگر شاه اسماعیل که در خراسان با ازبکان درگیر بود ، به محض شنیدن خبر حمله عثمانی ها به تبریز بازگشت . سرانجام دوطرف در دشت چالدران در نزدیکی خوی با یکدیگر برخورد کردند و جنگ شدیدی درگرفت .
در نهایت سپاه عثمانی با کمک توپ خانه و سلاح آتشین پیروز شد . سپاه صفوی در هم شکست و تعداد زیادی از علماء و سرداران صفوی کشته شدند . از جمله آنها می توان به خان محمد استاجلو از سرداران بزرگ صفوی ، امیر عبدالباقی ، صدر و وزیر شاه اسماعیل ، سید محمود کمونه و سید شریف شیرازی از علمای شیعه و صدر شاه اسماعیل اشاره کرد . عثمانی ها بعد از پیروزی روبه تبریز آوردند ، اما از ترس شورش سربازانی که عناصر متمایل به سمت شیعه در میان آنها کم نبود و نیز از ترس شبیخون قزلباشان ، بعد از هشت روز تبریز را ترک کرده و بازگشتند . { هامر پور گشتال ، ج۲ ص ۸۴۱ . نفوذ تبلیغات صفویه گاه تا سطوح بالای مقامات عثمانی می کرد . احمد پاشا از سرداران عثمانی بود که به علت تمایل به صفویه در قاهره به قتل رسید ( ۹۳۰ ) .ر.ک. شذرات الذهب . ج ۸ ، ص ۱۷۲ ظاهرا به دلیل تمایل تعداد زیادی از سپاهیان به صفویان بود که سلیم به محض رسیدن به چالدران جنگ را شروع کرد تا از خطر شورش سپاهیان جلوگیری کند . اصولا سپاهیان عمانی به خصوص ینی چریها که معمولا در جنگ با مسیحیان بودند ، دلیلی برای جنگ با مسلمانان نمی دیدند . علاوه بر این فرقه ، بکتاشیه که بسیاری از ینی چریها پیروان آن بودند مشترکات اعتقادی زیادی با تشیع صفویان داشت .}
گرچه این پیروزی ثمره چندانی برای عثمانی ها نداشت اما بر نیروهای صفوی اثر روانی زیادی برجای گذاشت . افسانه شکست ناپذیری شاه اسماعیل درهم ریخت و وجهه پیامبرگونه او زیر سؤال رفت . عده ای از پیروانش اگرچه اندک بودند ، اعتقاد اولیه خود را به او از دست دادند و زمینه را برای نافرمانی دیگران از مرشد کامل فراهم ساختند . { شاه اسماعیل قبل از این در هیچ جنگی شکست نخورده بود و این مسأله ادعاهای غلوآمیز صوفیان را در مورد او تقویت می کرد . اگر در این جنگ شکست نمی خورد مطمئنا در حث وی بیش از پیش غلو می کردند . روضة الصفا در این مورد می گوید : اگر در جنگ چالدران شکست نیافتی ، لشکریانش در مسأله او غلو کردندی و در حق او به شیوه غلات گفتگو نمودی . ر. ک. روضة الصفا . ج ۸ ، ص ۴۳ . همچنین در این مورد رجوع کنید به راجر سیوری ، ایران عصر صفوی ص ۴۰ . در مورد نافرمانی سرداران قزلباش نیز می توان به محمد زمان میرزا اشاره کرد که بعد از چالدران به استرآباد رفته علیه صفوی شروش کرد . ر.ک. احسن التواریخ . ص ۱۹۶ . }
بعد از این جنگ سیاست های خشن دولت صفوی تعدیل شد و این دولت در برقراری روابط دوستانه با همسایگان می کوشید . { پارسا دوست ، پیشین ، ص ۴۸۹ }
اثر این شکست بر روحیۀ شاه نیز بسیار منفی بود . شاه اسماعیل دیگر شخصا در هیچ جنگی شرکت نکرد و سعی داشت عقدۀ شکست خود را با میگساری جبران کند و بدین ترتیب موجبات مرگ زودرس خود را فراهم نمود . { راجر سیوری ، ص ۴۰ ظاهرا شاه اسماعیل از فکر جبران این شکست بیرون نمی رفت و سعی می کرد با اتحاد با اروپای مسیحی ، عثمانیان را به شکست بکشاند . از تأثیرات این شکست این بود که صفویان تا مدت ها از رویارویی مستقیم با عثمانی ها دوری می کردند و سعی داشتند با معطل کردن سپاه عثمانی تا فرا رسیدن زمستان شببخون های پی در پی آنها را ناچار به عقب نشینی کنند . در مورد خودداری شاه اسماعیل از جنگ با عثمانیان به هنگام درگیری آنها با ممالیک ، گفته شده است که علما او را از جنگ با سلیم که با مسیحیان می جنگد بازداشتند و او را به جنگ گرجستان تشویق نمودند . ر.ک. عبدالعظیم رمضانی ، تاریخ ده هزار ساله ایران ( تهران : اقبال ، ۱۳۶۲ ) ج۲ ص ۳۱۲ . خلاصة التواریخ با ذکر این که شاه اسماعیل بعد از چالدران تمایلی به جنگ نداشت ، آن را به سیاست های شاه حسین اصفهانی ، وزیر شاه اسماعیل بعد از چالدران نسبت می دهد . ص ۱۵۴ . در مورد اتحاد با مسیحیان رجوع کنید به عبدالحسین نوایی ، ایران و جهان از مغول تا قاجاریه ، ص ۱۴۲ به بعد . }
عثمانی ها بعد از این پیروزی ناتمام دوباره قصد حمله به ایران و یکسره کردن کار صفویان را داشتند ، اما درگیری آنها با ممالیک و مرگ سلیم در سال ( ۹۲۶ ) برای مدتی خیال آنها را از جانب ایران منصرف کرد . ازبک ها بعد از این جنگ تشجیع شدند . و باردیگر خراسان را مورد حمله قرار دادند . تاخت و تاز آنان در نواحی شرقی ایران ، اوضاع آن منطقه را آشفته ساخت و قحطی شدیدی نیز در آن نواحی به وقوع پیوست که بر وخامت اوضاع افزود . { حسن بیک رومولو در احسن التواریخ می گوید : این قحطی آن چنان شدید بوده که مردم گوشت انسان می خوردند . احسن التواریخ ص ۱۹۶ . }
نیروهای صفوی موفق شدند در مدت نسبتا کوتاهی ازبکان را شکست داده و آنان را از خراسان بیرون کنند . شاه اسماعیل در سال (۹۳۰ ) در سراب درگذشت و پسر ده ساله وی شاه طهماسب به سلطنت رسید .

سلطنت شاه طهماسب و استقرار دولت صفوی
شاه طهماسب در حالی که ده سال بیشتر از عمر وی نمی گذشت ، وارث کشور پهناوری شد که از دوطرف در فشار دوقدرت نیرومند عثمانی و ازبک قرار داشت . در عین حال امرای قزلباش نیز که به تدریج ایمان شورانگیز خود را به شاه و مرشد کامل از دست می دادند ، به رقابت با یکدیگر پرداخته و پایه های حکومت صفوی را سست می کردند . اقدامات شاه اسماعیل برای به کارگیری هرچه بیشتر افراد غیر قزلباش در مناصب اداری و لشکری مهم ، نارضایتی قزلباشان را برانگیخته بود . شاه حسین اصفهانی وزیر کاردان شاه اسماعیل و جلال الدین تبریزی ، جانشین وی قربانی این رقابت ها شده و به قتل رسیدند . { شاه حسین اصفهانی در ۹۲۹ و جلال الدین تبریزی در ۹۳۰ به قتل رسیدند ، احسن التواریخ ، ص ۲۴۰ }
کمی سن شاه جدید نیز فرصتی را برای سران قزلباش ایجاد می کرد تا قدرت از دست رفته خود را باز یابند . لذا در سال های نخستین حکومت طهماسب ، کشور عملا در دست سران قزلباش بود . رقابت های شدید قبایل قزلباش که منجر به جنگ های خونین داخلی گردید ، در طول دهه اول حکومت طهماسب ادامه داشت .
در این حال ازبک ها با استفاده از فرصت به دست آمده ، در پی مرگ شاه اسماعیل به خراسان حمله کردند ، ولی موفقیت چندانی به دست نیاوردند . از سوی دیگر رقابت سران قبایل قزلباش ، به جنگ داخلی شدیدی بین قبایل منجر شد و در نهایت پس از یک سری جنگ های داخلی ، قبیله استاجلو سرکوب گردید و آتش جنگ داخلی برای مدتی خاموش شد ( ۹۳۳ ) . ازبکان درگیری داخلی و ضعف قدرت مرکزی را مغتنم شمرده دوباره به خراسان حمله کردند و موفق شدند بعضی از شهرها را تصرف کرده و هرات مرکز خراسان را در محاصره طولانی خود قرار دهند .
شاه طهماسب برای دفع ازبکان ، خود شخصا به خراسان لشکر کشی کرد . ازبک ها نیز از تمامی ممالک ماوراءالنهر لشکر بزرگی فراهم آوردند که گفته می شد از زمان چنگیز لشکری به این تعداد از آب آمویه عبور نکرده بود . { همان ص ۲۸۲ } در جنگی که بین دوطرف در گرفت ابتدا ازبکان پیروزی هایی کسب کردند ، ، اما پایداری و مقاومت دلیرانه شاه طهماسب ، نوجوان پانزده ساله ، موجب شد سپاه صفوی از یک شکست حتمی نجات یابد اما با این حال با بازگشت صفویان ازبک ها محاصره هرات را از سرگرفته این شهر را متصرف شدند . در زمان تسلط ازبکان بر هرات هرکس را که شیعه بود و یا به شیعه گری متهم می شد ، به مجرد شهادت دونفر به قتل می رساندند . { همان ص ۲۹۱ }
شاه طهماسب در همین سال ( ۹۳۵ ) به بغداد لشکر کشی کرد و آنجا را دوباره به قلمرو صفوی منضم کرد ؛ سپس برای دفع ازبکان به خراسان آمده و آنها را بیرون راند ، هنوز جنگ های صفویان با ازبکان اداه داشت که رقابت سران قزلباش باردیگر آتش جنگ داخلی را شعله ور ساخت . سرانجام شاه طهماسب با صدور فرمان قتل عام قبیله تکلو به آن پایان بخشید . بسیاری از افراد قبیله مذکور کشته شدند و عده ای نیز به عثمانی گریختند . حسین خان شاملو وکیل شاه نیز به دستور او به قتل رسید ؛ اتهام او این بود که اقدامات خودسرانه ای انجام می دهد و قصد دارد برادر طهماسب را به جای او به سلطنت رساند . { همان ص ۳۳۲ } بدین ترتیب قریب یک دهه سلطه عملی قزلباش پایان یافت و شاه راسا قدرت را در دست گرفت . در ایام جنگ داخلی ، ازبک ها دوباره به خراسان حمله ور شدند و هرات را در محاصره ای طولانی قرار دادند که یک سال و نیم به طول انجامید . { امیرمحمود خواندمیر ، تاریخ شاه اسماعیل و شاه طهماسب ، تصحیح دکتر محمدعلی جراحی ( تهران : گستره ۱۳۷۰ ) ص ۱۵۹ }
شاه طهماسب برای دفع آنها دوباره به خراسان روی آورد ( ۹۳۹ ) و موفق شد ازبکان را از آن منطقه بیرون راند . در حین جنگ با ازبکان به طهماسب خبر رسید که سلطان سلیمان عثمانی معروف به سلیمان محتسم ( با شکوه ) و سلیمان قانونی با سپاهی بزرگ به آذربایجان رسیده است . شاه صفوی به سرعت از خراسان رو به آذربایجان نهاد . نداشتن فرصت کافی برای جمع آوری سپاه ضربۀ زیادی به شاه طهماسب وارد کرد و بسیاری از نیروهای همراه وی نیز متفرق شدند به طوری که بیش از هفت هزار نفر در قزوین در رکاب شاه نبودند . علاوه بر این تعدادی از افراد سپاه نیز به عثمانی پیوسته بودند . { احسن التواریخ ، ص ۳۲۴ . خلاصة التواریخ ، ص ۲۳۱ }
سپاه شاه سلیمان که تعدادی آن را یکصدهزار نفر نوشته اند { خلاصة التواریخ ، ص ۲۳ . قزوینی در لب التواریخ تعداد سپاهیان عثمانی را سیصدهزار نفر نوشته است . ر.ک. قزوینی ص ۴۲۸ عظمت این سپاه به حدی بود که در دل بسیاری از قزلباشان هراس می انداخت . ر.ک. احسن التواریخ ، ص ۳۲۶ ، خلاصة التواریخ ، ص ۲۳۱ }
تبریز را فتح کرد و در صدد رویارویی مستقیم با سپاه کوچک شاه طهماسب بود تا حکومت نوبنیاد صفوی را درهم بشکند ؛ اما شاه طهماسب که به خوبی دریافته بود با سپاه اندکش که وفاداری بسیاری از آنها نیز قابل تردید است ، نمی تواند در مقابل سپاه عظیم عثمانی که لرزه بر تن تمام قدرت های آن روز اروپایی می انداخت ، مقاومت کند . از این رو او شیوه ای مؤثر در پیش گرفت و با معطل کردن عثمانی ها و پرهیز از جنگ مستقیم سعی کرد آنان را گرفتار سرمای آذربایجان ساخته مجبور به بازگشت کند . در حالی که صفویان به کلی ناامید شده بودند و بسیاری از سرداران شجاع صفوی دل تهی کرده بودند ، سرمای شدیدی که در فصل پاییز کم سابقه بود آذربایجان را فراگرفت و سپاه عثمانی را مجبور به بازگشت کرد . بسیاری از افراد این سپاه در اثر سرما تلف شدند .
بدین ترتیب حکومت صفوی از سقوط حتمی نجات یافت . طهماسب با در پیش گرفتن این تاکتیک نظامی در درگیری های بعدی خود با عثمانی ها از یک سو از اتلاف نیروهای خود جلوگیری می کرد و از سوی دیگر از درگیری با عثمانیان مسلمان نیز پرهیز می نمود . { شاه طهماسب در جواب نامه ای که از سلطان سلیمان که او را دعوت به جنگ و رویارویی کرده بود گفت : « بزرگتر از خداوندگار کسی است که من به سخن او عمل می کنم حضرت رب العزه فرموده که در جهاد و غزا@ که به کفار می کنید خود را به مهلکه نیندازید و به مقتضای آیه کریمه ( ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه ) جایی که از کفار تهلکه منع فرموده باشند من چگونه با مسلمانان جنگ کنم و خود را در مهلکه اندازم » و اضافه می کند : « دیوانه یا مستی باید که بی صرفه جنگ کند » و اشاره ای نیز به جنگ چالدران کرده و می گوید : « امرای شاه اسماعیل در آن روز همه مست بودند و شب تا صبح شراب خورده بودند و صباح جنگ کردند خلاصة التواریخ ، ص ۲۳۲ . در مورد دیگری که در سال ۹۳۸ اولمه سلطان از سران قزلباش به عثمانی پناهنده شده بود و سلطان عثمانی نیز در اروپا درگیر بود ، تهدادی از سرداران سپاه به شاه طهماسب پیشنهاد کردند : « حال که خداوندگار به فرنگ رفته به عثمانی حمله کنیم و آن سرزمین را غارت کرده و بازگردیم » شاه در پاسخ گفت : « که خداوندگار به غزای@ کفار رفته ما که به الکای ( الکای یا اولکه در زبان ترکی به معنای سرزمین و قلمرو است . ) او رویم کار ما پیش نخواهد رفت اگر او برادر و فرزند ما را کشته باشد چون به غزا رفته به الکای او نمی روم و دین را به دنیا نمی فروشم . » خلاصة التواریخ ف ص ۲۱۸ . }
شاه سلیمان عثمانی در بازگشت ، به بغداد رفته و آن شهر را به تصرف خود درآورد و چندی بعد دوباره به ایران حمله کرد . که این بار نیز با تاکتیک ماهرانۀ طهماسب مبنی بر پرهیز از جنگ رویاروی و نابود کردن تمام مزارع و درختان و خالی کردن شهرهای واقع در مسیر سپاه عثمانی ، برای فرسوده کردن و در تنگنا قرار دادن سپاه متجاوز ، روبرو شده و بازگشتند .
این واقعه دوبار دیگر نیز تکرار شد ، هربار عثمانی ها بدون رویارویی مستقیم با سپاه صفوی ، مجبور به عقب نشینی می شدند و در ضمن بازگشت با شبیخون نیروهای نامنظم صفوی روبرو شده تلفات بسیاری می دادند ، کروسینسکی ، راهب یسوعی می نویسد : « از پانصد هزار سرباز عثمانی که از دجله برای یورش به ایران گذر کردند ، هشتادهزار نفر هم به قسطنطنیه مراجعت نکردند » با آنکه به این آمار نمی توان اعتماد کرد ، اما مسلم است که تلفات سنگین عثمانی ها ، عامل قاطعی در نجات اروپا از چنگ سلطان سلیمان قانونی بود . { ابوالقاسم طاهری ، تاریخ سیاسی اجتماعی ایران از مرگ تیمور تا مرگ شاه عباس ( تهران : شرکت سهامی کتاب های جیبی ، ۱۳۴۹ ) ص ۱۹۲ } سرانجام عثمانی ها پس از شکست قطعی در چهارمین نبرد خود با شاه طهماسب ، به قرارداد صلح آماسیه تن دادند که حدود ۳۰ سال آتش جنگ های ایران و عثمانی را خاموش ساخت .
شاه طهماسب همچنین حملات بعدی ازبکان را نیز دفع کرد و نشان داد که بسیار دوراندیش تر از پدر خود شاه اسماعیل است که با سپاه اندک خود به جنگ سلیم و توپ خانه قوی عثمانی ها رفته ، خود و سپاهیانش را در معرض هلاک قرار داد . شاه طهماسب ظاهرا از متدین ترین شاهان صفوی است او در سال ۹۳۹ از جمیع مناهی توبه کرد . { حسن بیک روملو ، پیشین ص ۳۲۳ } این توبه مقدمه دوره ای از تعبد و تقدس در زندگی وی گردید که تا پایان حیات او در سال ۹۸۴ به درازا کشید . { ذبیح ا… صفا ، پیشین ، ص ۱۷۵ } در عصر وی علما اقتدار و نفوذ زیادی کسب کردند . تعدادی از علمای بزرگ شیعه همچون محقق کرکی ، شیخ علی منشار ، حسین بن عبدالصمد و شیخ بهائی به ایران آمدند و به مقامات مذهبی دست یافتند .
مورخان از روابط دوستانه طهماسب با این علما یاد کرده اند و در دروۀ وی شاهان اروپا که جهان عیسوی را در معرض خطر نابودی می دیدند ، در صدد جلب دوستی و عقد پیمان اتحاد با ایران برآمدند و سفیرانی به دربار طهماسب گسیل داشتند ، اما کوشش آنها بیهوده بود ؛ { طاهری ، پیشین ، ص ۱۸۶ } طهماسب هرگز حاضر نشد به خاطر منافع دیگران ، صلح با عثمانی ها را نقض کند . بدین ترتیب دوره طولانی سلطنت طهماسب دورۀ آرامش ، قدرت و امنیت سلطنت صفوی است ، ارتش دائمی طهماسب و قدرت نمایی وی در برابر عثمانی ها ، بزرگ ترین نیروی نظامی وقت ، که توسط بزرگ ترین فاتح خود ( سلیمان ) هدایت می شدند ، فکر تجاوز به خاک ایران را از سر دشمنان دور داشت .
تحول مهمی که از دوره طهماسب آغاز شد ورود نیروهای چرکس و ارمنی و گرجی به ساخت سیاسی و اجتماعی صفویه است . این نیروها که از جنگ های گرجستان به اسارت گرفته شده بودند به سرعت جذب جامعۀ صفوی شده به مقامات و مناصب مهمی دست یافتند . نقش این گروه از دوره شاه عباس به بعد در تاریخ ایران اهمیت بیشتری می یابد .
با مرگ شاه طهماسب اختلاف و رقابت قزلباشان بر سر جانشینی ، دوره ای از درگیری های زیانبار داخلی را به همراه داشت ، یک گروه از قزلباشان از اسماعیل ، پسر چهل سالۀ طهماسب که ۲۰ سال را به فرمان پدر در قلعۀ قهقهه محصور گذرانده بود ، طرفداری می کردند و گروهی دیگر طرفدار فرزند دیگر شاه ، حیدرمیرزا بودند . سرانجام طرفداران اسماعیل پیروز شد و حیدر را به قتل رساندند ( ۹۸۴ ) .
سالها محصور بودن روح و روان اسماعیل را تحت تأثیر قرار داده بود . او پس از کسب قدرت به سرعت به قتل و کشتار شاهزادگان و سران قزلباش دست زد . علاوه بر این ، گرایش هایی به مذهب تسنن از خود نشان داد که برای او بسیار فاجعه آمیز بود . علمای شیعه و از جمله میرسید حسین کرکی و عبدالعالی فرزند محقق کرکی را که در دورۀ شاه طهماسب احترام و اعتبار بسیاری داشتند طرد کرد و حتی در صدد قتل آنان برآمد . { اسکندر بیک ترکمان ، تاریخ عالم آرای عباسی ، به تصحیح دکتر محمداسماعیل رضوانی ، ( تهران : دنیای کتاب ، ۱۳۷۷ ) ص ۳۳۰ و محمدباقر خوانساری ، روضات الجنات ( قم : مکتبه اسماعیلیان ) }
رسم لعن و سب خلفا را ممنوع ساخت و علمایی را که متهم به تسنن بودند در کنار خود قرار داد . میرزا مخدوم شریفی از جملۀ این علماست که همکاری او با شاه ، مخالفت ها را برمی انگیخت . شاه ظاهرا تحت تأثیر او قرار داشت ولی با فشار قزلباشان ناچار شد دست از حمایت او بردارد . میرزا مخدوم ، به عثمانی رفت و به تبلیغ علیه صفویه و تشیع پرداخت و عثمانیان را به جنگ با ایران تشویق کرده سرانجام شاه اسماعیل دوم با نوشیدن شربتی آغشته به سم مرد ( ۹۵۸ ) . { جمعی از نویسندگان ، تاریخ اسلام کمبریج ، ترجمه احمد آرام ( تهران : امیرکبیر ، ۱۳۷۷ ) ص ۵۴۰ } . مرگ او دورۀ یازده ساله ای از هرج و مرج و آشوب را برای ایران در پی داشت . قزلباشان ناچار شدند محمد خدابنده ، فرزند بزرتر شاه را که به علت نقص بینایی از سلطنت محروم شده بود به سلطنت برگزینند . شاه جدید علاوه بر ضعف بینایی ، درویش مسلک ، نرم خو و سست اراده بود . کشور در عمل به دست ملکه مهدعلیا اداره می شد که به علت شدت با قزباشان دشمنی می ورزید . سرانجام قزلباشان او را جلوی چشم شوهرش به قتل رساندند . چندی بعد میرزا سلمان ، وزیر ایرانی شاه نیز به قتل رسید ، هرگوشه ای از کشور در دست قبیله ای از قزلباشان قرار گرفت و حاکمان خودکامه به چپاول مردم مشغول شدند . حمزه میرزا ، ولیعهد نیز که پس از قتل مادر ، امور را اداره می کرد ، به طرز مشکوکی به قتل رسید و اختلاف و درگیری داخلی شعله ور شد ، عثمانی ها فرصت را غنیمت شمردند و به ایران حمله کردند و تبریز را متصرف شدند ، در این اوضاع اگر بخت یار دولت صفوی نبود و شاه عباس ظهور نمی کرد ، سقوط صفویان حتمی بود .

+3
-1
  

.
.

عمارها is proudly powered by WordPress
Entries (RSS) and Comments (RSS).