تازه های عمارها
جریان شناسی
شخصیت شناسی
رویداد شناسی
اندیشه
رسانه
اندیشه
اندیشه
رسانه
.
.
سوگ نامه پیامبر اعظم ص
پیامبر اخلاق
شاخص
پیامبر(ص) سه روز گرسنه بود
فاطمهى زهرا(سلاماللَّهعليها) كه براى حسن و حسين - كه كودكان خردسالى بودند - مقدارى آرد دست و پا كرده بود و نان مختصرى پخته بود، دلش نيامد كه پدر خود را گرسنه بگذارد. تكهيى از آن نانى كه براى بچهها پخته بود، براى پدرش برد. پيامبر فرمود: دخترم! از كجا آوردهاى؟ گفت: مال بچههاست. پيامبر لقمهيى در دهانشان گذاشتند و خوردند. طبق روايت - كه گمان مىكنم سند روايت هم سند معتبرى است - پيامبر فرمود: من سه روز است كه هيچ چيز نخوردهام! بنابراين، او مثل خود مردم و در كنار مردم بود و با آنها رفق و مدارا مىكرد؛ چه در اين حالت، و چه در دورانى كه سختيها برطرف شده بود، مكه فتح شده بود، دشمنان منكوب شده بودند و همه سر جاى خود نشسته بودند.
عبایم را برگردانید!
بعد از فتح طائف، غنايم زيادى به دست پيامبر رسيد و او آنها را بين مسلمين تقسيم مىكرد. عدهيى از مسلمانان ايمانهاى راسخ داشتند، كه آنها كنار بودند؛ عدهيى هم از اين تازهمسلمانان و قبايل اطراف مكه و طائف بودند، كه بر سر پيامبر ريختند و غنيمت خواستند؛ پيامبر را اذيت كردند، محاصره كردند؛ پيامبر مىداد، مىگرفتند؛ اما باز مىخواستند! كار به جايى رسيد كه عباى روى دوش پيامبر هم به دست اين عربهاى تازه مسلمانِ ناهموار و خشن افتاد! اينجا هم كه در اوج عزت و قدرت بود، پيامبر باز با مردم با همان رفق، با همان مدارا و با همان خوشرويى رفتار كرد؛ با خوشاخلاقى و خوشخلقى صدايش را بلند كرد و گفت: «ايهاالنّاس ردّوا علىّ بردى»(2)؛ اى مردم! عبايم را به من برگردانيد! اين، وضع معاشرت پيامبر با مردم بود.
مقام معظم رهبری
دیباچه
چگونه بنویسم؟!
«انك على صراط مستقیم»؛ پیامبر دائماً در خط مستقیم است.
چگونه مىتوان سیره كسى را نوشت كه مورد تأیید ویژه خداست:
«و ینصرك الله نصراً عزیزاً.»
چگونه با نوشتن چند سطر مىتوان پیامبرى را معرفى كرد كه خدا نام و مكتبش را بلند و عزیز داشته است: «و رفعنا لك ذكرك.»
مگر مىتوان در جزوهاى كوچك اخلاق كسى را منعكس كرد كه خدا دربارهاش فرموده است:
«انّك لعلى خلق عظیم»؛ تو بر خلق بزرگى هستى.
همین قرآنى كه از دنیا با كلمه «متاع قلیل» یاد مىكند، خلق پیامبر را با كلمه «عظیم» توصیف مىنماید.
چگونه مىتوان از پیامبرى مدح كرد كه خدا به او در دنیا كوثر و خیر زیاد عطا كرده: «انّا اعطیناك الكوثر» و در آخرت هم به او مقام شامخ شفاعت مرحمت نموده است.
چه بگویم درباره كسى كه تولدش شعلههاى آتشكده فارس را خاموش كرد و بعثتش شعلههاى فساد را. تولّدش پایههاى كاخ كسرى را تكان داد و بعثتش قلب و مغز افراد آماده را.
چه بنویسم درباره كسى كه قرآن او را براى تمام جهانیان رحمت دانسته است: «رحمة للعالمین»
چه بگویم درباره كسى كه در عظمت به جایى رسید كه به معراج رفت و مهمان خدا شد. كسى كه مىفرماید: اگر بردهاى مرا براى غذاى سادهاى در فاصله دورى دعوت كند مىپذیرم.
در عظمت او همین بس كه براى سفر آسمانىاش بُراق و مركب آسمانى حاضر مىشود، امّا فروتنىاش تا آنجاست كه بر الاغ بىجهاز سوار مىشود.
در عظمتش باید بگوییم: جبرئیل از طرف خدا به او سلام مىرساند و در تواضعش باید بگوییم: به كودكان مكه سلام مىكرد.
به هنگام سجده، پیشانى و قلب خود را تسلیم خدا مىكرد و در همان حال، كودكان خانه كه پیامبر را در سجده مىدیدند بر پشت او سوار مىشدند و آن حضرت سجده را طولانى مىكرد تا بازى بچهها بر هم نخورد.
اللهاكبر! در یك لحظه، هم با خداى هستى به راز و نیاز مشغول مىشد و هم بازى كودكان را پاس مىداشت و مهر و عاطفه نسبت به آنان را از دست نمىداد ... .
همه ابعاد شخصیّت آن عزیز را نمىتوان نوشت، نمىتوان گفت و نمىتوان تصور كرد.
دنیا باید این احترام به كودك را مشاهده كند و از شعارهاى بى محتواى خود براى حقوق انسان و زن و كارگر و كودك شرمنده شود...
در معاشرتها مزاح مىكرد اما هرگز از مرز حق هرگز خارج نمىشد، در فوت كودكش ابراهیم اشك مىریخت ولى هرگز سخنى برخلاف حق نمىگفت.
سحرها با خدا مناجات مىكرد و روزها با اصحاب خود مسابقه مىگذارد. براى كودكان اصحاب مسابقه ترتیب مىداد و براى برنده مسابقه، جایزه تعیین مىكرد. اما چه مسابقهاى؟ مسابقهاى كه اسب سوار و تیرانداز آن فردا براى دفاع از مكتب و مبارزه با ستمگر به درد بخورد، نه مسابقهاى كه دردى از جامعه دوا نكند و گرهى را نگشاید. امّا چه جایزهاى مىداد؟ درخت خرما چیزى كه چوب و برگ و میوهاش هیزم و سایه و غذاست، جایزهاى تولیدى نه مصرفى.

سلوک باران
ديدار از مريض بهشتى
حضرت اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام حكايت نمايند:
روزى ابوذر غفارى دچار تَب و لرز شديدى شده بود، من به محضر مبارك رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله آمدم وگفتم : يا رسول اللّه ! ابوذر غفارى مبتلا به مرض سختى شده است .
حضرت فرمود: با يكديگر به عيادت و ديدار او مى رويم ، پس من به همراه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله حركت كردم و چون وارد منزل ابوذر غفارى شديم ، كنار بستر او نشستيم .
پس از آن پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به ابوذر كرد و فرمود: در چه وضعيّتى هستى ؟
ابوذر عرض كرد: يا رسول اللّه ! در تب شديد و حالتى كه مشاهده مى فرمائى به سر مى برم .
حضرت رسول صلوات اللّه عليه فرمود: اى ابوذر! گويا تو را در يكى از باغات بهشت مى بينم .
و سپس افزود: تو غرق در امور دنيوى و مادّى گشته بودى و با اين عارضه و ناراحتى كه بر تو وارد شده است ، خداوند متعال لغزش ها و خطاهاى تو را مورد مغفرت قرار داد؛ پس اى ابوذر! تو را بر اين رحمت و مغفرت بشارت باد.
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در حديثى ديگر فرمود: بسيار تعجّب مى كنم از آن مؤ منى كه براى مريضى خود، جزع و ناراحتى مى كند؛ چنانچه انسان مؤ من ، موقعيّت خود را در پيشگاه خداوند بداند، همانا دوست دارد كه هميشه مريض باشد تا مرگ ، او را دريابد و به ملاقات خداوند مهربان برود.
مرد اخلاق
رسول گرامى اسلامصلى الله علیه و آله روى فرش ساده و حصیر مىخوابید، كفش و لباس خود را وصله مىزد، گاهى كه به او توهین مىشد با تبسّم یا عفو برخورد مىنمود، شخصاً به بازار مىرفت و نیازمندىهاى خود را به خانه مىآورد و در كارهاى خانه كمك مىكرد.
«اَنس» مىگوید: سالها در خانه پیامبرصلى الله علیه و آله بودم و هرگز از من انتقاد و گلایهاى نكرد. به دست خود شیر مىدوشید. به اطفال سلام مىكرد. دعوت بردهها را مىپذیرفت. از غذایى كه میل نداشت مذمّت نمىكرد. درباره مسواك و استفاده از عطر و به جاى آوردن غسل جمعه و اصلاح سر و صورت خود و پوشیدن لباس سفید، عنایت و دقّت خاصّى داشت.
در حال غذا خوردن به چیزى تكیه نمىداد تا در كنار نعمتهاى خدا قیافه متكبّرانه به خود نگیرد.
از حشمتهاى ظاهرى تنفّر داشت، لذا اجازه نمىداد كسى پشت سر او به عنوان همراه، راه بیفتد.
هرگاه سواره بود و كسى مىخواست دنبال او بیاید، مىفرمود: یكى از این سه كار را بكن یا جلوتر از من برو و من پشت سر تو بیایم یا من مىروم و شما بعداً بیایید و یا این كه دو نفرى سوار مركب مىشویم.
وقتى برخى از زنان پیامبر از او درخواست كردند كه از غنائم به دست آمده به ما هم بدهید و به او عرض كردند: تا كى وضع ما باید این قدر ساده باشد؟ پیامبر ناراحت شد و فرمود: زندگى من زندگى سادهاى است اگر مىخواهید با من زندگى كنید، صبر كنید و اگر نمىخواهید، من حاضرم شما را طلاق دهم.
یك بار وارد خانه دخترش فاطمه شد، دید او دستبندى به دست كرده و پرده جدیدى آویخته، پیامبر بدون آن كه حرف بزند برگشت. فاطمه زهرا علیهاالسلام متوجه قضیه شد و فوراً پرده و دستبند را خدمت پیامبر فرستاد و پیام داد كه به هر نحو صلاح مىدانید، به مصرف برسانید.
رسول خداصلى الله علیه و آله در حضور كسى لباس خود را از تن بیرون نمىكرد.
پیش كسى پاى خود را دراز نمىكرد. با گشادهرویى صحبت مىكرد و به همه افراد توجه مىفرمود.
گاهى براى فهماندن مطلب، آن را تا سه بار تكرار مىفرمود.
صدا زدن و جواب دادن او هر دو همراه با احترام بود، حتى نسبت به زنان و كودكان.
از بیماران عیادت و دلجویى مىكرد.
هنگام خروج از خانه، خود را آماده و زینت مىكرد.
نیكوكاران را پاداش مىداد، روزى شخصى را در حال نماز دید كه با جملههایى بسیار پر مغز و زیبا با خداى متعال راز و نیاز مىكند. فرمود: نمازش كه تمام شد او را نزد من آورید. وقتى به حضور حضرت رسید، حضرت سكّه طلایى به او هدیه داد و فرمود: «و هبت لك الذهب لحسن ثنائك على الله»؛ چون حال خوشى داشتى و خدا را به نیكویى حمد و سپاس مىكردى این سكه را به تو بخشیدم.
هنگام خوردن آب و غذا، «بسم اللّه» و بعد از آن «الحمدللّه» مىگفت.
نمىنشست و بر نمىخاست جز با ذكر خدا.
روزى به كارگرى برخورد كه بر اثر كار بسیار پینه بر دست داشت، دستهاى او را در دست گرفت و بر آنها بوسه زد.
به اشخاصى كه مورد احترام واعتماد مردم بودند، احترام مىگذارد و گاهى مسئولیت امور را به همان شخص مورد نظر واگذار مىكرد.
نسبت به كارهاى نیك و بد بى تفاوت نبود بلكه هم اهل تشویق بود و هم اهل انتقاد.
به خاطر شدّت علاقهاى كه به هدایت مردم داشت به قدرى مىسوخت كه آیه نازل شد ما قرآن را نفرستادیم كه تو خود را به دردسر و مشقت اندازى: «ما انزلنا علیك القرآن لتشقى.»
در مجلس چنان با یك یك مردم گرم مىگرفت كه هر كدام خیال مىكردند نزدیكترین افراد به پیامبرصلى الله علیه و آله تنها اوست.
گاهى بعضى از یاران آن حضرت از ایشان درخواست مىكردند كه به دشمنان خود نفرین كند اما او حاضر نمىشد و دعاى او این بود كه خداوندا! این مردم را هدایت فرما.
چون با كسى دست مىداد تا او دست پیامبر را رها نمىكرد. پیامبرصلى الله علیه و آله دست خود را عقب نمىكشید.
تا آنجا كه ممكن بود سائل را رد نمىكرد حتى روزى زنى فرزند خود را نزد پیامبرصلى الله علیه و آله فرستاد و گفت: به حضرت بگو پیراهن خود را به من عطا كن. فرزندش خدمت حضرت رفت و تقاضاى پیراهن نمود، پیامبر پیراهن خود را به او داد ولى آیه نازل شد كه: «لا تبسطها كل البسط»؛ حق ندارى هر چه دارى در راه خدا انفاق كنى.
وارد مجلس كه مىشد، در قسمت پائین مىنشست؛ هدیه را هر چند كم بود مىپذیرفت.
هرگاه یكى از مسلمانان و اصحاب خود را نمىدید فوراً سراغ او را مىگرفت و اگر در مسافرت بود برایش دعا مىكرد، و اگر مریض بود به عیادتش مىرفت.
در جلسات، دایرهوار مىنشست كه بالا و پائین آن معلوم نباشد.
در اجراى قانون، میان هیچ كس فرقى نمىگذاشت و لذا وقتى یكى از یارانش واسطه شد كه قانون و حدّ خدا در مورد زنى از قبیلههاى معروف و سرشناس اجرا نشود، فرمود: به خدا سوگند اگر دخترم دزدى كند حد خدا را در مورد او جارى مىكنم و در اجراى قانون میان انسانها هرگز فرقى نمىگذارم.
پیامبر درباره اُسرا و بردگان فوقالعاده سفارش مىكرد. او با زن اسیرى ازدواج نمود كه این عمل سبب محبّت مردم به اُسرا و شخصیّت آنان شد. و به همین خاطر مسلمانان، بسیارى از اسیران را آزاد كردند. رسول خداصلى الله علیه و آله مىفرمود: از همان لباس و غذاى خود به آنان بدهید و نام آنها را با كلمه جوانمرد صدا بزنید، تا احساس ناراحتى نكنند.
با غنى و فقیر یكسان برخورد مىنمود. در گفتگوها از جدال و سخنان غیر لازم خوددارى مىكرد. هرگز دنبال عیبجویى و بدگویىِ این و آن نبود و از قهقهه و خنده بلند دورى مىكرد.
هيزم ها و مقدار گناهانمحدّثين و موّرخين به نقل از امام جعفر صادق عليه السلام حكايت كرده اند:
روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به همراه عدّه اى از اصحاب خود به بيابان كويرى بدون گياه و درخت رهسپار شدند.
هنگامى كه به آن جا رسيدند، رسول خدا به همراهان خود دستور داد هر كدام مقدارى هيزم بياوريد.
اصحاب گفتند: يا رسول اللّه ! در اين بيابان كوير كه چوب و هيزم پيدا نمى شود.
حضرت فرمود: هر يك از شما به هر مقدار كه مى تواند بايد هيزم بياورد.
امام صادق عليه السلام افزود: اصحاب حضرت رسول همه پراكنده شدند، بعد از گذشت ساعتى ، هر يك مقدارى هيزم پيدا كرده ، آوردند و در حضور حضرت ختمى مرتبت روى هم ريختند؛ و در نتيجه مقدار بسيار زيادى هيزم روى هم انباشته گرديد.
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله نگاهى نمود و اظهار داشت : بدانيد كه گناهان نيز به همين شكل زياد و روى هم انباشته مى گردد، سپس آن حضرت به عنوان موعظه و نصيحت ، خطاب به حاضرين نمود و فرمود:
مواظب حركات خويش باشيد و حتّى از گناهان كوچك نيز خود را برهانيد، (چون ذرّه ، ذرّه جمع گردد و انسان را روسياه مى گرداند).
و سپس افزود: بدانيد كه تمام حركات شما چه كوچك و چه بزرگ مورد توجّه خداوند متعال است و همه آن ها در نامه اعمال ثبت مى گردد، همان طورى كه خداوند در قرآن حكيم فرموده است : ما تمامى اعمال و كارهاى شما را محاسبه خواهيم كرد
قبول وصاياى رسول خدا
حضرت باقر العلوم عليه السلام حكايت فرمايد:
در آخرين روزهاى عمر پر بركت پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، در همان بيمارى و ناراحتى كه در اثر زهر وارد شده بود و منجر به شهادت حضرتش گشت ، امام علىّ عليه السلام كنار بستر رسول خدا حضور داشت و سر مبارك آن حضرت را بر زانوان خود نهاده بود.
و مهاجرين و انصار در منزل آن حضرت حضور داشتند و برخى از ايشان اطراف بستر آن بزرگوار حلقه زده بودند كه ناگهان چشم هاى نازنين خويش را گشود و خطاب به جانشين خود اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام كرد و فرمود: برادرم ! آيا وصيّت مرا مى پذيرى ؟
و وعده ها و توصيه هاى مرا انجام مى دهى ؟
اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام در پاسخ ، اظهار داشت : بلى ، يا رسول اللّه ! و شروع به گريستن كرد به طورى كه از شدّت گريه و غم و اندوه نزديك بود بيهوش گردد.
پس از آن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به بلال فرمود: اى بلال ! شمشير و كلاه خود و زره و اسب و شتر و پارچه اى كه در هنگام عبادت بر شكم خود مى بستم بياور.
پس بلال حبشى دستور حضرت را اطاعت كرد و آن وسايل را به حضور ايشان آورد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: يا علىّ! اين وسايل و اسباب ، مختصّ تو است ، آن ها را بردار و به خانه ات بِبَر، كه پس از من بر تو مضايقه نكنند.
لذا اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام آن وسايل را برداشت ؛ و در حضور حاضران بر چشم و سر خود ماليد و سپس آن ها را به خانه خود برد.
چگونگى وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله
محدّثين و موّرخين به نقل از حضرت باقر العلوم عليه السلام حكايت كرده اند:
هنگامى كه بيمارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شدّت يافت ، شخصى اجازه ورود بر آن حضرت را خواست ؛ و امام علىّ عليه السلام از منزل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بيرون آمد و به آن شخص فرمود: چه حاجتى دارى ؟
آن شخص عرض كرد: مى خواهم به حضور رسول خدا وارد شوم .
امام علىّ عليه السلام اظهار نمود: چون حضرت سخت بيمار مى باشد، اكنون نمى توانى به حضور حضرتش برسى ، خواسته ات را به من بگو؟
آن شخص عرض كرد: چاره اى نيست مگر آن كه بر ايشان وارد شوم ، علىّ عليه السلام به درون منزل مراجعت نمود و از پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله براى ورود آن شخص ، اجازه خواست وحضرت رسول اجازه فرمود.
هنگامى كه آن شخص وارد منزل گرديد و كنار بستر حضرت نشست اظهار داشت : اى پيامبر خدا! من ماءمور الهى براى شما هستم .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: از كدام دسته اى ؟
آن شخص پاسخ داد: من ملك الموت مى باشم ، خداوند تو را مخيّر ساخته است بين اين كه ملاقات خدا و مرگ را بپذيرى و يا آن كه در دنيا باقى بمانى .
حضرت رسول صلوات اللّه عليه فرمود: مرا مهلت بده تا جبرئيل نازل گردد و با او مشورت نمايم ؛ چون جبرئيل نازل شد، عرض كرد: اى محمّد! آخرت براى تو بهتر خواهد بود.
و لذا حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ملاقات با خدا و ترك دنيا را برگزيد.
سه درس آموزنده و ارزنده
1
روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله بر گروهى از انصار كه در يكى از خانه هايشان اجتماع كرده بودند، وارد شد و پس از سلام بر آن ها، فرمود:
در چه حالتى هستيد؟
پاسخ دادند: مؤ من هستيم ، حضرت فرمود: آيا بر ادّعاى خود دليل و برهانى هم داريد؟
گفتند: بلى ، در حال رفاه و نعمت ، شكر و سپاس خدا گوئيم و در حال سختى و مصيبت ، صبور و شكيبا هستيم ، و به آنچه از طرف خداوند به ما مى رسد، راضى و خوشنود مى باشيم .
حضرت فرمود: بلى ، شما درست گفتيد، ثابت قدم باشيد.
2
امام علىّ صلوات اللّه عليه حكايت فرمايد:
هنگامى كه جنازه برادرم حمزه را آوردند، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به همسران خود دستور داد كه براى خانواده اش طعام تهيّه كنند و براى ايشان بفرستند؛ چون آن ها مصيبت ديده اند و حوصله تهيّه غذا را ندارند.
همچنين دستور فرمود: در همين غذائى كه براى صاحبان عزا مى فرستيد؛ شما نيز با آنان ، هم غذا شويد.
3
عبداللّه بن عبّاس حكايت كند:
روزى عدّه اى از فقراء و مساكين نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند و اظهار داشتند: يا رسول اللّه ! ثروتمندان ، همانند ما نماز و روزه انجام مى دهند و نيز چون ثروت دارند صدقه مى دهند و انفاق مى كنند؛ ولى ما محروم هستيم و توان انجام اين خيرات را نداريم .
حضرت رسول فرمود: هنگامى كه سلام نماز را گفتيد، 33 مرتبه بگوئيد: سبحان اللّه ، و 33 مرتبه الحمد للّه ، و 34 مرتبه اللّه اكبر، وبعد از آن 30 مرتبه لااله الاّ اللّه بگوئيد تا تمامى آنچه را كه ثروتمندان انجام مى دهند، شما هم ثواب آن را دريابيد.
عبادت پیامبر
چون پاسى از شب مىگذشت رسول خداصلى الله علیه و آله از بستر برمىخاست و پس از گرفتن وضو و زدن مسواك و تلاوت آیاتى چند از قرآن كریم، در گوشهاى به عبادت مىپرداخت و اشك مىریخت. بعضى از همسرانش كه او را به این حال مىدیدند مىگفتند: تو كه گناهى ندارى چرا این قدر اشك مىریزى؟ مىفرمود: آیا بنده شاكر خدا نباشم؟
امّ سلمه مىگوید: شبى پیامبر در خانه من بود، نیمه شب، او را نیافتم به سراغش شتافتم، دیدم در تاریكى ایستاده، دستها را بلند كرده، اشك مىریزد و مىگوید: خدایا! هرچه نعمت به من دادهاى از من مگیر، دشمنم را خشنود مكن، به بلاهایى كه مرا از آنها نجات دادى گرفتارم مكن، حتى به اندازه چشم بر هم زدنى مرا به خود وامگذار. به او گفتم پدر و مادرم فدایت شوند، شما كه بخشوده شدهاى! فرمود: هیچ كس از خدا بىنیاز نیست. حضرت یونس آنى به خودش واگذار شد، در شكم ماهى زندانى شد.
چون ماه رمضان مىرسید، پیامبر همه بردگان خود را آزاد مىكرد، به هنگام نماز مىلرزید و هرگاه نماز را به تنهایى مىخواند ركوع و سجود آن را طول مىداد ولى هرگاه با مردم به جماعت نماز مىخواند بسیار عادّى و ساده برگزار مىكرد. به یكى از یارانش كه امام جماعت سایر مسلمانان شده بود سفارش فرمود: هرگاه با مردم به نماز مىایستى سعى كن بعد از حمد، سوره كوچكى قرائت كنى و نماز را طول ندهى.
سوز پیامبر
اگر كسى براى اصلاح و متحوّل كردن جامعه، از درون سوز نداشته باشد و مشتعل نباشد، محال است بتواند جامعهاى را مشتعل سازد. یكى از صفات برجسته انبیاى الهى سوز و گداز آنها براى هدایت و سعادت انسانهاست. یكى از ناسزاهایى كه قدیمىها به بعضى مىگفتند این بود: «اى بى درد!» پیداست كه داشتن درد و سوز، خود یك كمال است و بى دردى یك درد بزرگ است!
خداوند در اوصاف پیامبرش مىفرماید: «حریص علیكم» او نسبت به شما سوز دارد و براى ایمان شما حرص مىخورد و در جاى دیگر خطاب به پیامبر مىفرماید: «لعلّك باخع نفسك الا یكونوا مؤمنین» شاید خویشتن را هلاك كنى كه چرا آنها ایمان نمىآورند.
همچنین در سوره طه مىفرماید: «طه ما انزلنا علیك القرآن لتشقى»؛ اى پیامبر! ما قرآن را بر تو فرو نفرستادیم كه این همه خود را به زحمت بیندازى !
آرى، سوز و گداز دینى از اوصاف انبیا و اولیاست و نه تنها براى آنها كه براى هر مسلمانى لازم است. یك طلبه و یك دانشجو اگر بسوزد، دانشگاه و حوزه و جامعه را مىتواند متحوّل كند.
البته سوز هم باید از روى اخلاص باشد، دكّان نباشد! هر پیرو پیامبرى باید ببیند كجاى كار معطّل مانده است، آستینها را بالا بزند و كار را انجام دهد. به نوع كار، پستى و شرافت ظاهرى آن نباید نگاه كرد. كارى كه بر روى زمین مانده است باید با نیّت پاك و خالص انجام داد.
بىتكلّفى پیامبر
یكى از خصوصیّات انبیا از جمله پیامبر اسلام پرهیز از تكلف بود. خداوند از پیامبرش مىخواهد كه به مردم بگوید: «و ما انا من المتكلّفین»؛ من اهل تكلّف نیستم و خود و دیگران را به سختى نمىاندازم.
اول مردم
بر خلاف رهبرانى كه هنگام احساس خطر، اول جان خود را از حادثه به در مىبرند و پا به فرار مىگذارند و مردم و هواداران را در گرفتارىها رها مىكنند، پیامبرصلى الله علیه و آله در مكه ماندند و به برخى هواداران خود فرمان هجرت به حبشه را صادر فرمودند و به هنگام هجرت به مدینه نیز اول مسلمانان را فرستادند و بعد خودشان هجرت نمودند.
مشورت با مردم
در كارهایى كه از طرف خدا فرمان مخصوصى صادر نشده و كار به خود امت و مشورت با آنان واگذار شده بود، گاه به گاه پیامبر با مردم مشورت مىكرد و حتى در مواردى رأى دیگران را بر نظر خود مقدّم مىداشت. در جنگ احد پیامبرصلى الله علیه و آله شورایى تشكیل داد و درباره این كه براى جنگیدن از مدینه بیرون بروند یا در خود مدینه سنگر بگیرند مشورت نمود. نظر شخص پیامبرصلى الله علیه و آله و عدّهاى دیگر سنگربندى در مدینه بود. ولى اكثر جوانهایى كه از یاران پیامبر بودند به بیرون رفتن از مدینه تمایل نشان دادند و گفتند: یا رسولاللهصلى الله علیه و آله ما تابع شما هستیم ولى چون از ما نظر خواستید عقیده ما بیرون رفتن است.
در اینجا پیامبرصلى الله علیه و آله رأى جوانان پرشور و مؤمن را بر رأى دیگران و حتى بر رأى خود مقدّم داشت و سلاح برداشت و عازم جبهه نبرد شد. جالب این كه فرمان «و شاورهم فى الامر» پس از شكست احد نازل شد و با این كه به خاطر عمل به طرح اصحاب، مسلمانان در جنگ احد شكست خوردند ولى خداوند فرمان مىدهد: باز هم با آنان مشورت كن. البته تصمیمگیرى نهایى با رهبر است. زیرا قرآن در پایان همین آیه به پیامبرصلى الله علیه و آله مىگوید: «فاذا عزمت فتوكّل على اللّه» هرگاه تو تصمیم گرفتى بر خدا توكّل كن و كار خود را شروع كن.
وفاى پیامبر
عمّار مىگوید: پیش از بعثت، من و حضرت محمدصلى الله علیه و آله با هم چوپانى مىكردیم. یك روز به او پیشنهاد كردم كه فلان منطقه چراگاه خوبى براى گوسفندان است فردا به آنجا برویم. حضرت محمدصلى الله علیه و آله پذیرفت. من فردا به آنجا رفتم و دیدم پیامبرصلى الله علیه و آله قبل از من به آنجا آمده است ولى گوسفندان خود را از چریدن بازمىدارد. پرسیدم چرا نمىگذارى گوسفندان بچرند؟ فرمود: چون وعده من با تو این بود كه با هم شروع كنیم، نخواستم قبل از تو گوسفندان من از این چراگاه استفاده كنند.
صداقت پیامبر
یكى از فرزندان پیامبرصلى الله علیه و آله ابراهیم نام داشت و در كودكى از دنیا رفت، اندكى پس از مرگ او خورشید گرفت، مردم گمان كردند كه این خورشید گرفتگى به خاطر فوت ابراهیم است. ولى پیامبرصلى الله علیه و آله فوراً مردم را جمع نمود و فرمود: گرفتن خورشید به خاطر مرگ فرزندم نبوده است.
او بدین وسیله مردم را از جهل و خرافهگرایى و علاقه نابجا حفظ نمود. در حالى كه اگر هر سیاستمدارى بود با شعار «هدف وسیله را توجیه مىكند» از این تصور و فكر غلط مردم سوء استفاده مىكرد و علاقه نارواى آنان را مىستود.
پیشگام در مبارزه
در جنگ احزاب كه تمام نیروهاى ضداسلامى یعنى مشركان و كافران و منافقان با طرحى گسترده قصد كودتا علیه اسلام را داشتند، پیامبر تصمیم به دفاع گرفت، لذا با مشورت اصحاب بنا گذاشتند كه دور مدینه را خندق بكنند. در اینجا نیز رسول خدا اول كسى بود كه شروع به كندن خندق نمود و با این كه برخى مسلمانان با كسب اجازه و گروهى هم بدون آن، كار را رها مىكردند اما پیامبرصلى الله علیه و آله تا پایان كار ایستاد و همچنان مشغول كندن خندق بودند.
قاطعیّت پیامبر
عدّهاى خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند: ما به تو ایمان مىآوریم به شرط این كه:
1-بتها را عبادت كنیم.
2-نماز نخوانیم.
امّا پیامبرصلى الله علیه و آله نپذیرفت زیرا حاضر نبود گوشهاى از مكتب آسیب ببیند گرچه به قیمت زیاد شدن پیروان باشد. این دیگرانند كه براى به دست آوردن پیروان زیادتر هر لحظه به شكلى و نامى و آرمى تغییر روش مىدهند و همچون تجار دنبال پیدا كردن مشترى هستند.
پیامبر به كفار مىفرمود: «لكم دینكم و لِىَ دین» دین شما براى شما باشد و دین من براى خودم. در صورتى كه غیر انبیا در دین خود چندان استوار نیستند و به راه دشمنان مىروند و یا به آنها متمایل مىشوند و راه سازش و نرمش را در پیش مىگیرند.
دشمنان انبیا همواره مىخواهند، پیامبران و پیروان آنها را به سازش بكشند؛ قرآن مسلمانان را از این نقشه آگاه مىسازد و مىفرماید: «ودّوا لو تدهن فیدهنون»
همسردارى پیامبر
با این كه اكثر همسران رسول خداصلى الله علیه و آله زنانى سالمند، یتیم دار، بیوه و داراى اخلاق متفاوت بودند اما همان گونه كه قرآن سفارش شده است: «عاشروهنّ بالمعروف» معاشرت پیامبرصلى الله علیه و آله با آنان كاملاً نیكو و طبیعى بود و گاه و بی گاه كه بعضى از آنان بدرفتارى مىكردند و حتى اصحاب پیامبرصلى الله علیه و آله از رفتار آنان ناراحت شده، مىگفتند: یا رسولاللّهصلى الله علیه و آله! او را رها كنید، پیامبرصلى الله علیه و آله مىفرمود: ناراحتى و بدرفتارى زنان را باید در كنار نقاط مثبت و كمالات آنان حساب كرد و نباید انسان به خاطر ناراحتى و بدرفتارى، همسر خود را رها كند.
پیامبر اكرمصلى الله علیه و آله فرمود: از ما نیست كسى كه مال و ثروت داشته باشد ولى بر همسر و فرزندان خود سختگیرى كند.
پیامبرصلى الله علیه و آله به خاطر وفادارى به همسرش خدیجه حتى بعد از مرگ او به زنانى كه با خدیجه دوست بودند احترام خاصى مىگذاشت.
پیامبر فرمود: من نسبت به خانوادهام از همه بهتر رفتار مىكنم.
آن حضرت با همسرانش چنان به عدالت رفتار مىكرد كه حتى در ایامى كه بیماریش شدّت گرفته بود، بستر او را هر شبى در اتاق یكى از آنان قرار مىدادند.
مهربانى با كودكان
نوزادى را براى دعا یا نامگذارى نزد پیامبرصلى الله علیه و آله آوردند، نوزاد دامن حضرت را نجس كرد، مادر كودك و اطرافیان به شدت ناراحت شدند، اما پیامبر فرمود: آزادش بگذارید، من لباس خود را مىشویم امّا فریاد زدن شما باعث مىشود كه این كودك بى گناه بترسد.
پیامبرصلى الله علیه و آله به اطفال سلام مىكردند.
نام اطفال و كودكان را محترمانه مىبردند.
یكى از یاران پیامبرصلى الله علیه و آله در خدمت آن حضرت نشسته بود كه به او خبر دادند: همسر شما دختر آورده، او ناراحت شد. پیامبرصلى الله علیه و آله كه این منظره را دید فرمود: زمین جایگاه او و آسمان سایهبان او و روزى او هم با خداست، پس چرا تو ناراحت شدى؟ او همچون گلى است خوشبو كه از آن استفاده مىكنى.
فردى در محضر پیامبر اكرمصلى الله علیه و آله گفت: من هرگز كودك خود را نبوسیدهام. پیامبرصلى الله علیه و آله فرمود: این علامت قساوت توست.
درباره عدالت میان كودكان نیز تأكید و سفارش فرمود كه اگر یكى از آنها را در برابر دیگرى بوسیدى باید دیگرى را نیز ببوسى.
روزى پیامبر آبى آشامید، مقدارى آب ته ظرف باقى ماند، كودكى كه در آنجا بود گفت: یا رسول الله! بقیّه آب را به من بدهید. در همان لحظه چند نفر بزرگسال گفتند: یا رسول الله! براى تبرّك باقىمانده آب را به ما بدهید. پیامبر فرمود: اول نوبت كودك است. سپس به او فرمود: آیا اجازه مىدهى آب را به بزرگترها بدهم؟ كودك پاسخ منفى داد. پیامبر آب را به كودك داد.
بعد از جنگ موته، در حالى كه فرزندان جعفر طیّار را بر مركب خود سوار نموده بود به استقبال سپاه اسلام رفت . سپس وارد مسجد شد و بالاى منبر قرار گرفت و در حالى كه فرزندان جعفر روى پلّههاى منبر بودند، در فضیلت جعفر سخنرانى فرمود. پس از آن نیز آنها را روى زانوى خود نشاند و دست نوازش بر سرشان كشید.
امام صادقعلیه السلام فرمود: پیامبر دو ركعت آخر نماز ظهر را بدون انجام مستحبات، به سرعت خواند. مردم پرسیدند: یا رسول الله چه كارى پیش آمده است؟ فرمودند: مگر شیون و گریه كودك را نشنیدید.
روزى پیامبر یكى از سجدههایش را خیلى طول داد. بعد از نماز برخى گفتند: یا رسول الله! گمان كردیم وحى نازل شده است. فرمودند: خیر، فرزندم حسن، در حال سجده بر دوشم سوار شد، صبر كردم او از شانهام فرود آید.
هرگاه حسن و حسین علیهماالسلام بر پیامبرصلى الله علیه و آله وارد مىشدند، حضرت از جا برمىخاست و آنان را در آغوش مىگرفت و بر دوش خود سوار مىكرد.
کرسی معرفت
خدیجه(س) تنها همسرپیامبر(ص) در دوران خودش بود
دشمنان اسلام گاهى ازدواجهاى متعدّد پیامبر را بهانه قرار مىدهند و او را در نظر برخى از مردمِ بىاطلاع، اهل هوس معرفى مىنمایند و تعداد ازدواجهاى او را زیر سؤال مىبرند، در حالى كه پیامبرصلى الله علیه و آله از سنین جوانىِ خود تا پنجاه سالگى (حدود بیست و پنج سال) تنها با خدیجه زندگى كرد و در ابتداى ازدواج، پیامبر بیست و پنج ساله و خدیجه چهل ساله بود و ازدواج هم با پیشنهاد خدیجه انجام گرفت، خدیجه خواستگارهاى خود را چون مىدانست به خاطر وضع مالى به سراغش آمدهاند رد مىكرد.
پیشنهاد خدیجه از یك سو به خاطر شناخت امانت و صداقت حضرت محمدصلى الله علیه و آله بود و از سوى دیگر به خاطر خبرهایى بود كه از عموى خود «ورقةبن نوفل» در مورد پیشگویىهاى پیامبران گذشته و بشارت ظهور محمدصلى الله علیه و آله و همسرى خدیجه با او شنیده بود.
پیامبرصلى الله علیه و آله حدود بیست و پنج سال تنها با خدیجه زندگى كرد و از مال او جز در راه توحید و نجات مردم از ظلم و جهل و تفرقه استفاده نكرد و با این كه بهترین دختران حاضر به ازدواج با او بودند او نمىپذیرفت؛ همسران دیگر پیامبرصلى الله علیه و آله همه بعد از خدیجه و پس از سن پنجاه سالگىِ پیامبر به ازدواج در آمدند آن هم نوعاً زنان سالخورده و شوهر از دست داده و یتیم دار بودند و زندگى با آنان عیش و لذت نداشت بلكه ریاضت به حساب مىآمد.
زنان پیامبرصلى الله علیه و آله داراى سلیقههاى گوناگونى بودند كه هرگز زمینهاى براى رفاه باقى نمىگذارد.
بعضى از این همسران، شوهرانشان را در جنگ با كفار از دست داده، بىسرپرست و یتیمدار بودند و اگر به قبیله خود برمىگشتند او را به كفر برمىگرداندند و ازدواج پیامبر با آنها براى سرپرستى و پیشگیرى از چنین خطرهایى بود. نظیر ازدواج با «سوده» كه پس از مهاجرت به حبشه شوهرش وفات كرد و بدون سرپرست ماند.
«امّ السلمه» زن دیگر پیامبرصلى الله علیه و آله بود كه هم پیر بود و هم یتیمدار.
«زینب» دختر عمّه رسول خداصلى الله علیه و آله زن دیگر آن حضرت است كه ابتدا همسر زید بود ولى این ازدواج دوام نیاورد و به طلاق كشیده شد و پیامبرصلى الله علیه و آله به فرمان خدا با زینب ازدواج كرد تا یك روش غلط از بین ببرد و آن روش باطل این بود كه در جاهلیّت، ازدواج با زن فرزند خوانده را ممنوع مىدانستند و چون زید پسر خوانده پیامبرصلى الله علیه و آله بود، طبق رسوم جاهلیّت نباید پیامبرصلى الله علیه و آله همسر طلاق گرفته او را به عقد خود در آورد اما خداوند فرمان ازدواج داد تا این روش غلط به دست خود پیامبر كوبیده شود.
«جویریه» یك زن اسیر بود كه پیامبر با او ازدواج كرد و مسلمانان به احترام پیامبر با اسیران مهربانتر شدند و بسیارى از آنان را آزاد نمودند.
به خاطر پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیرى از كارشكنىهاى آنان و حفظ سیاست داخلى، پیامبر اسلامصلى الله علیه و آله با عایشه، حفصه، امّ حبیبه، صفیّه و میمونه ازدواج كرد.
كوتاه سخن آن كه اكثر زنهاى پیامبرصلى الله علیه و آله بیوه بودند و دوران جوانى و نشاطشان گذشته بود و هر كدام یكى دوبار ازدواج كرده و یتیم دار بودند و ازدواج پیامبرصلى الله علیه و آله با آنان بعد از سن پنجاه سالگى بود كه پیامبر نام و نشانى پیدا كرده بود و بهترین دختران حاضر به ازدواج با او بودند و این خود بزرگترین دلیلى است كه ازدواجهاى رسول خدا روى مصالح و اهداف مقدس بوده و هرگز تهمت هوسرانى و غیره به پیامبرصلى الله علیه و آله نمىچسبد.
.







