سوگ نامه پیامبر اعظم ص

پیامبر اخلاق

 



شاخص

پیامبر(ص) سه روز گرسنه بود

فاطمه‌ى زهرا(سلام‌اللَّه‌عليها) كه براى حسن و حسين - كه كودكان خردسالى بودند - مقدارى آرد دست و پا كرده بود و نان مختصرى پخته بود، دلش نيامد كه پدر خود را گرسنه بگذارد. تكه‌يى از آن نانى كه براى بچه‌ها پخته بود، براى پدرش برد. پيامبر فرمود: دخترم! از كجا آورده‌اى؟ گفت: مال بچه‌هاست. پيامبر لقمه‌يى در دهانشان گذاشتند و خوردند. طبق روايت - كه گمان مى‌كنم سند روايت هم سند معتبرى است - پيامبر فرمود: من سه روز است كه هيچ چيز نخورده‌ام! بنابراين، او مثل خود مردم و در كنار مردم بود و با آنها رفق و مدارا مى‌كرد؛ چه در اين حالت، و چه در دورانى كه سختيها برطرف شده بود، مكه فتح شده بود، دشمنان منكوب شده بودند و همه سر جاى خود نشسته بودند.

عبایم را برگردانید!

بعد از فتح طائف، غنايم زيادى به دست پيامبر رسيد و او آنها را بين مسلمين تقسيم مى‌كرد. عده‌يى از مسلمانان ايمانهاى راسخ داشتند، كه آنها كنار بودند؛ عده‌يى هم از اين تازه‌مسلمانان و قبايل اطراف مكه و طائف بودند، كه بر سر پيامبر ريختند و غنيمت خواستند؛ پيامبر را اذيت كردند، محاصره كردند؛ پيامبر مى‌داد، مى‌گرفتند؛ اما باز مى‌خواستند! كار به جايى رسيد كه عباى روى دوش پيامبر هم به دست اين عربهاى تازه مسلمانِ ناهموار و خشن افتاد! اين‌جا هم كه در اوج عزت و قدرت بود، پيامبر باز با مردم با همان رفق، با همان مدارا و با همان خوشرويى رفتار كرد؛ با خوش‌اخلاقى و خوش‌خلقى صدايش را بلند كرد و گفت: «ايهاالنّاس ردّوا علىّ بردى»(2)؛ اى مردم! عبايم را به من برگردانيد! اين، وضع معاشرت پيامبر با مردم بود.

مقام معظم رهبری

دیباچه

چگونه بنویسم؟!‏

«‎انك على صراط مستقیم»؛‎ ‎پیامبر‎ ‎دائماً در خط مستقیم است‎.‎

 

چگونه مى‏توان سیره كسى را نوشت كه مورد تأیید ویژه خداست‎:‎

‎«‎و ینصرك الله نصراً عزیزاً‎.»‎

چگونه با نوشتن چند سطر مى‏توان‎ ‎پیامبرى را معرفى كرد كه خدا نام و مكتبش را بلند و عزیز داشته است: «و رفعنا لك ذكرك‎.»‎

مگر مى‏توان در جزوه‏اى كوچك اخلاق كسى را منعكس كرد كه خدا درباره‏اش فرموده است‎:‎

‎«‎انّك لعلى‏ خلق عظیم»؛ تو بر خلق بزرگى هستى‎.‎

همین قرآنى كه از دنیا با كلمه «متاع قلیل» یاد مى‏كند، خلق‎ ‎پیامبر‎ ‎را با كلمه «عظیم» توصیف مى‏نماید‎.‎

چگونه مى‏توان از‎ ‎پیامبرى مدح كرد كه خدا به او در دنیا كوثر و خیر زیاد عطا كرده: «انّا اعطیناك الكوثر»  و در آخرت هم به او مقام شامخ ‏شفاعت مرحمت نموده است‎.‎

چه بگویم درباره كسى كه تولدش شعله‏هاى آتشكده فارس را خاموش كرد و بعثتش شعله‏هاى فساد را. تولّدش پایه‏هاى كاخ كسرى را تكان ‏داد و بعثتش قلب و مغز افراد آماده را‎.‎

چه بنویسم درباره كسى كه قرآن او را براى تمام جهانیان رحمت دانسته است: «رحمة للعالمین‎»‎

چه بگویم درباره كسى كه در عظمت به جایى رسید كه به معراج رفت و مهمان خدا شد. كسى كه مى‏فرماید: اگر برده‏اى مرا براى غذاى ‏ساده‏اى در فاصله دورى دعوت كند مى‏پذیرم‎.‎

در عظمت او همین بس كه براى سفر آسمانى‏اش بُراق و مركب آسمانى حاضر مى‏شود، امّا فروتنى‏اش تا آنجاست كه بر الاغ بى‏جهاز سوار ‏مى‏شود‎.‎

در عظمتش باید بگوییم: جبرئیل از طرف خدا به او سلام مى‏رساند و در تواضعش باید بگوییم: به كودكان مكه سلام مى‏كرد‎.‎

به هنگام سجده، پیشانى و قلب خود را تسلیم خدا مى‏كرد و در همان حال، كودكان خانه كه‎ ‎پیامبر‎ ‎را در سجده مى‏دیدند بر پشت او سوار ‏مى‏شدند و آن حضرت سجده را طولانى مى‏كرد تا بازى بچه‏ها بر هم نخورد‎.‎

الله‏اكبر! در یك لحظه، هم با خداى هستى به راز و نیاز مشغول مى‏شد و هم بازى كودكان را پاس مى‏داشت و مهر و عاطفه نسبت به آنان را ‏از دست نمى‏داد‎ ... .‎

همه ابعاد شخصیّت آن عزیز را نمى‏توان نوشت، نمى‏توان گفت و نمى‏توان تصور كرد‎.‎

دنیا باید این احترام به كودك را مشاهده كند و از شعارهاى بى محتواى خود براى حقوق انسان و زن و كارگر و كودك شرمنده شود‎...‎

در معاشرت‏ها مزاح مى‏كرد اما هرگز از مرز حق هرگز خارج نمى‏شد، در فوت كودكش ابراهیم اشك مى‏ریخت ولى هرگز سخنى برخلاف حق ‏نمى‏گفت‎.‎

سحرها با خدا مناجات مى‏كرد و روزها با اصحاب خود مسابقه مى‏گذارد. براى كودكان اصحاب مسابقه ترتیب مى‏داد و براى برنده مسابقه، ‏جایزه تعیین مى‏كرد. اما چه مسابقه‏اى؟ مسابقه‏اى كه اسب‏ سوار و تیرانداز آن فردا براى دفاع از مكتب و مبارزه با ستمگر به درد بخورد، نه ‏مسابقه‏اى كه دردى از جامعه دوا نكند و گرهى را نگشاید. امّا چه جایزه‏اى مى‏داد؟ درخت خرما چیزى كه چوب و برگ و میوه‏اش هیزم و سایه ‏و غذاست، جایزه‏اى تولیدى نه مصرفى‎.‎


سلوک باران


ديدار از مريض بهشتى

حضرت اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام حكايت نمايند:

روزى ابوذر غفارى دچار تَب و لرز شديدى شده بود، من به محضر مبارك رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله آمدم وگفتم : يا رسول اللّه ! ابوذر غفارى مبتلا به مرض سختى شده است .

حضرت فرمود: با يكديگر به عيادت و ديدار او مى رويم ، پس من به همراه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله حركت كردم و چون وارد منزل ابوذر غفارى شديم ، كنار بستر او نشستيم .

پس از آن پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به ابوذر كرد و فرمود: در چه وضعيّتى هستى ؟

ابوذر عرض كرد: يا رسول اللّه ! در تب شديد و حالتى كه مشاهده مى فرمائى به سر مى برم .

حضرت رسول صلوات اللّه عليه فرمود: اى ابوذر! گويا تو را در يكى از باغات بهشت مى بينم .

و سپس افزود: تو غرق در امور دنيوى و مادّى گشته بودى و با اين عارضه و ناراحتى كه بر تو وارد شده است ، خداوند متعال لغزش ها و خطاهاى تو را مورد مغفرت قرار داد؛ پس اى ابوذر! تو را بر اين رحمت و مغفرت بشارت باد.

حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در حديثى ديگر فرمود: بسيار تعجّب مى كنم از آن مؤ منى كه براى مريضى خود، جزع و ناراحتى مى كند؛ چنانچه انسان مؤ من ، موقعيّت خود را در پيشگاه خداوند بداند، همانا دوست دارد كه هميشه مريض باشد تا مرگ ، او را دريابد و به ملاقات خداوند مهربان برود.

مرد اخلاق

رسول گرامى اسلام‏صلى الله علیه و آله روى فرش ساده و حصیر مى‏خوابید، كفش و لباس خود را ‏وصله مى‏زد، گاهى كه به او توهین مى‏شد با تبسّم یا عفو برخورد مى‏نمود، شخصاً به بازار مى‏رفت و ‏نیازمندى‏هاى خود را به خانه مى‏آورد و در كارهاى خانه كمك مىكرد‎.‎

‎«‎اَنس» مى‏گوید: سال‌ها در خانه‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله بودم و هرگز از من انتقاد و گلایه‏اى نكرد. به دست خود شیر مى‏دوشید. به اطفال ‏سلام مى‏كرد. دعوت برده‏ها را مى‏پذیرفت. از غذایى كه میل نداشت مذمّت نمى‏كرد. درباره مسواك و استفاده از عطر و به جاى آوردن غسل ‏جمعه و اصلاح سر و صورت خود و پوشیدن لباس سفید، عنایت و دقّت خاصّى داشت‎.‎

در حال غذا خوردن به چیزى تكیه نمى‏داد تا در كنار نعمت‏هاى خدا قیافه متكبّرانه به خود نگیرد‎.‎

از حشمت‏هاى ظاهرى تنفّر داشت، لذا اجازه نمى‏داد كسى پشت سر او به عنوان همراه، راه بیفتد‎.‎

هرگاه سواره بود و كسى مى‏خواست دنبال او بیاید، مى‏فرمود: یكى از این سه كار را بكن یا جلوتر از من برو و من پشت سر تو بیایم یا من ‏مى‏روم و شما بعداً بیایید و یا این كه دو نفرى سوار مركب مى‏شویم‎.‎

وقتى برخى از زنان‎ ‎پیامبر‎ ‎از او درخواست كردند كه از غنائم به دست آمده به ما هم بدهید و به او عرض كردند: تا كى وضع ما باید این قدر ‏ساده باشد؟‎ ‎پیامبر‎ ‎ناراحت شد و فرمود: زندگى من زندگى ساده‏اى است اگر مى‏خواهید با من زندگى كنید، صبر كنید و اگر نمى‏خواهید، من ‏حاضرم شما را طلاق دهم‎.‎

یك بار وارد خانه دخترش فاطمه شد، دید او دستبندى به دست كرده و پرده جدیدى آویخته،‎ ‎پیامبر‎ ‎بدون آن كه حرف بزند برگشت. فاطمه زهرا ‏علیهاالسلام متوجه قضیه شد و فوراً پرده و دستبند را خدمت‎ ‎پیامبر‎ ‎فرستاد و پیام داد كه به هر نحو صلاح مى‏دانید، به مصرف برسانید‎.‎

رسول خداصلى الله علیه و آله در حضور كسى لباس خود را از تن بیرون نمى‏كرد‎.‎

پیش كسى پاى خود را دراز نمى‏كرد. با گشاده‏رویى صحبت مى‏كرد و به همه افراد توجه مى‏فرمود‎.‎

گاهى براى فهماندن مطلب، آن را تا سه بار تكرار مى‏فرمود‎.‎

صدا زدن و جواب دادن او هر دو همراه با احترام بود، حتى نسبت به زنان و كودكان‎.‎

از بیماران عیادت و دلجویى مى‏كرد‎.‎

هنگام خروج از خانه، خود را آماده و زینت مى‏كرد‎.‎

نیكوكاران را پاداش مى‏داد، روزى شخصى را در حال نماز دید كه با جمله‏هایى بسیار پر مغز و زیبا با خداى متعال راز و نیاز مى‏كند. فرمود: ‏نمازش كه تمام شد او را نزد من آورید. وقتى به حضور حضرت رسید، حضرت سكّه طلایى به او هدیه داد و فرمود: «و هبت لك الذهب لحسن ‏ثنائك على الله»؛ چون حال خوشى داشتى و خدا را به نیكویى حمد و سپاس مى‏كردى این سكه را به تو بخشیدم‎.‎

هنگام خوردن آب و غذا، «بسم اللّه» و بعد از آن «الحمدللّه» مى‏گفت‎.‎

نمى‏نشست و بر نمى‏خاست جز با ذكر خدا‎.‎

روزى به كارگرى برخورد كه بر اثر كار بسیار پینه بر دست داشت، دست‏هاى او را در دست گرفت و بر آنها بوسه زد‎.‎

به اشخاصى كه مورد احترام واعتماد مردم بودند، احترام مى‏گذارد و گاهى مسئولیت امور را به همان شخص مورد نظر واگذار مى‏كرد‎.‎

نسبت به كارهاى نیك و بد بى تفاوت نبود بلكه هم اهل تشویق بود و هم اهل انتقاد‎.‎

به خاطر شدّت علاقه‏اى كه به هدایت مردم داشت به قدرى مى‏سوخت كه آیه نازل شد ما قرآن را نفرستادیم كه تو خود را به دردسر و مشقت ‏اندازى: «ما انزلنا علیك القرآن لتشقى‎.»‎

در مجلس چنان با یك یك مردم گرم مى‏گرفت كه هر كدام خیال مى‏كردند نزدیك‏ترین افراد به‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله تنها اوست‎.‎

گاهى بعضى از یاران آن حضرت از ایشان درخواست مى‏كردند كه به دشمنان خود نفرین كند اما او حاضر نمى‏شد و دعاى او این بود كه ‏خداوندا! این مردم را هدایت فرما‎.‎

چون با كسى دست مى‏داد تا او دست‎ ‎پیامبر‎ ‎را رها نمى‏كرد‎. ‎پیامبرصلى الله علیه و آله دست خود را عقب نمى‏كشید‎.‎

تا آنجا كه ممكن بود سائل را رد نمى‏كرد حتى روزى زنى فرزند خود را نزد‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله فرستاد و گفت: به حضرت بگو پیراهن خود ‏را به من عطا كن. فرزندش خدمت حضرت رفت و تقاضاى پیراهن نمود،‎ ‎پیامبر‎ ‎پیراهن خود را به او داد ولى آیه نازل شد كه: «لا تبسطها كل ‏البسط»؛ حق ندارى هر چه دارى در راه خدا انفاق كنى‎.‎

وارد مجلس كه مى‏شد، در قسمت پائین مى‏نشست؛ هدیه را هر چند كم بود مى‏پذیرفت‎.‎

هرگاه یكى از مسلمانان و اصحاب خود را نمى‏دید فوراً سراغ او را مى‏گرفت و اگر در مسافرت بود برایش دعا مى‏كرد، و اگر مریض بود به ‏عیادتش مى‏رفت‎.‎

در جلسات، دایره‏وار مى‏نشست كه بالا و پائین آن معلوم نباشد‎.‎

در اجراى قانون، میان هیچ كس فرقى نمى‏گذاشت و لذا وقتى یكى از یارانش واسطه شد كه قانون و حدّ خدا در مورد زنى از قبیله‏هاى ‏معروف و سرشناس اجرا نشود، فرمود: به خدا سوگند اگر دخترم دزدى كند حد خدا را در مورد او جارى مى‏كنم و در اجراى قانون میان ‏انسان‏ها هرگز فرقى نمى‏گذارم‎.‎

پیامبر‎ ‎درباره اُسرا و بردگان فوق‏العاده سفارش مى‏كرد. او با زن اسیرى ازدواج نمود كه این عمل سبب محبّت مردم به اُسرا و شخصیّت آنان ‏شد. و به همین خاطر مسلمانان، بسیارى از اسیران را آزاد كردند. رسول‏ خداصلى الله علیه و آله مى‏فرمود: از همان لباس و غذاى خود به ‏آنان بدهید و نام آنها را با كلمه جوانمرد صدا بزنید، تا احساس ناراحتى نكنند‎.‎

با غنى و فقیر یكسان برخورد مى‏نمود. در گفتگوها از جدال و سخنان غیر لازم خوددارى مى‏كرد. هرگز دنبال عیبجویى و بدگویىِ این و آن نبود ‏و از قهقهه و خنده بلند دورى مى‏كرد‎.‎



هيزم ها و مقدار گناهان

محدّثين و موّرخين به نقل از امام جعفر صادق عليه السلام حكايت كرده اند‎:

روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به همراه عدّه اى از اصحاب خود به بيابان كويرى بدون گياه و درخت رهسپار ‏شدند‎.

هنگامى كه به آن جا رسيدند، رسول خدا به همراهان خود دستور داد هر كدام مقدارى هيزم بياوريد‎.

اصحاب گفتند: يا رسول اللّه ! در اين بيابان كوير كه چوب و هيزم پيدا نمى شود‎.

حضرت فرمود: هر يك از شما به هر مقدار كه مى تواند بايد هيزم بياورد‎.

امام صادق عليه السلام افزود: اصحاب حضرت رسول همه پراكنده شدند، بعد از گذشت ساعتى ، هر يك مقدارى ‏هيزم پيدا كرده ، آوردند و در حضور حضرت ختمى مرتبت روى هم ريختند؛ و در نتيجه مقدار بسيار زيادى هيزم روى هم ‏انباشته گرديد‎.

حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله نگاهى نمود و اظهار داشت : بدانيد كه گناهان نيز به همين شكل زياد و روى هم ‏انباشته مى گردد، سپس آن حضرت به عنوان موعظه و نصيحت ، خطاب به حاضرين نمود و فرمود‎:

مواظب حركات خويش باشيد و حتّى از گناهان كوچك نيز خود را برهانيد، (چون ذرّه ، ذرّه جمع گردد و انسان را روسياه ‏مى گرداند‎).

و سپس افزود: بدانيد كه تمام حركات شما چه كوچك و چه بزرگ مورد توجّه خداوند متعال است و همه آن ها در نامه ‏اعمال ثبت مى گردد، همان طورى كه خداوند در قرآن حكيم فرموده است : ما تمامى اعمال و كارهاى شما را ‏محاسبه خواهيم كرد

 

قبول وصاياى رسول خدا

حضرت باقر العلوم عليه السلام حكايت فرمايد‎:

در آخرين روزهاى عمر پر بركت پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، در همان بيمارى و ناراحتى كه در اثر زهر ‏وارد شده بود و منجر به شهادت حضرتش گشت ، امام علىّ عليه السلام كنار بستر رسول خدا حضور داشت و سر ‏مبارك آن حضرت را بر زانوان خود نهاده بود‎.

و مهاجرين و انصار در منزل آن حضرت حضور داشتند و برخى از ايشان اطراف بستر آن بزرگوار حلقه زده بودند كه ‏ناگهان چشم هاى نازنين خويش را گشود و خطاب به جانشين خود اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام كرد و فرمود: ‏برادرم ! آيا وصيّت مرا مى پذيرى ؟‎

و وعده ها و توصيه هاى مرا انجام مى دهى ؟‎

اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام در پاسخ ، اظهار داشت : بلى ، يا رسول اللّه ! و شروع به گريستن كرد به طورى كه ‏از شدّت گريه و غم و اندوه نزديك بود بيهوش گردد‎.

پس از آن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به بلال فرمود: اى بلال ! شمشير و كلاه خود و زره و اسب و شتر و پارچه ‏اى كه در هنگام عبادت بر شكم خود مى بستم بياور‎.

پس بلال حبشى دستور حضرت را اطاعت كرد و آن وسايل را به حضور ايشان آورد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ‏خطاب به اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: يا علىّ! اين وسايل و اسباب ، مختصّ تو است ، آن ها را بردار و به خانه ‏ات بِبَر، كه پس از من بر تو مضايقه نكنند‎.

لذا اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام آن وسايل را برداشت ؛ و در حضور حاضران بر چشم و سر خود ماليد و سپس آن ‏ها را به خانه خود برد‎.

 

چگونگى وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله

محدّثين و موّرخين به نقل از حضرت باقر العلوم عليه السلام حكايت كرده اند‎:

هنگامى كه بيمارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شدّت يافت ، شخصى اجازه ورود بر آن حضرت را خواست ؛ و ‏امام علىّ عليه السلام از منزل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بيرون آمد و به آن شخص فرمود: چه حاجتى دارى ؟‎

آن شخص عرض كرد: مى خواهم به حضور رسول خدا وارد شوم‎ .

امام علىّ عليه السلام اظهار نمود: چون حضرت سخت بيمار مى باشد، اكنون نمى توانى به حضور حضرتش برسى ‏، خواسته ات را به من بگو؟‎

آن شخص عرض كرد: چاره اى نيست مگر آن كه بر ايشان وارد شوم ، علىّ عليه السلام به درون منزل مراجعت نمود ‏و از پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله براى ورود آن شخص ، اجازه خواست وحضرت رسول اجازه فرمود‎.

هنگامى كه آن شخص وارد منزل گرديد و كنار بستر حضرت نشست اظهار داشت : اى پيامبر خدا! من ماءمور الهى ‏براى شما هستم‎ .

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: از كدام دسته اى ؟‎

آن شخص پاسخ داد: من ملك الموت مى باشم ، خداوند تو را مخيّر ساخته است بين اين كه ملاقات خدا و مرگ را ‏بپذيرى و يا آن كه در دنيا باقى بمانى‎ .

حضرت رسول صلوات اللّه عليه فرمود: مرا مهلت بده تا جبرئيل نازل گردد و با او مشورت نمايم ؛ چون جبرئيل نازل ‏شد، عرض كرد: اى محمّد! آخرت براى تو بهتر خواهد بود‎.

و لذا حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ملاقات با خدا و ترك دنيا را برگزيد‎.

 

سه درس آموزنده و ارزنده

‎‎1

روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله بر گروهى از انصار كه در يكى از خانه هايشان اجتماع كرده بودند، وارد شد ‏و پس از سلام بر آن ها، فرمود‎:

در چه حالتى هستيد؟‎

پاسخ دادند: مؤ من هستيم ، حضرت فرمود: آيا بر ادّعاى خود دليل و برهانى هم داريد؟‎

گفتند: بلى ، در حال رفاه و نعمت ، شكر و سپاس خدا گوئيم و در حال سختى و مصيبت ، صبور و شكيبا هستيم ، و ‏به آنچه از طرف خداوند به ما مى رسد، راضى و خوشنود مى باشيم‎ .

حضرت فرمود: بلى ، شما درست گفتيد، ثابت قدم باشيد‎.

‎2

‎امام علىّ صلوات اللّه عليه حكايت فرمايد‎:

هنگامى كه جنازه برادرم حمزه را آوردند، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به همسران خود دستور داد كه براى ‏خانواده اش طعام تهيّه كنند و براى ايشان بفرستند؛ چون آن ها مصيبت ديده اند و حوصله تهيّه غذا را ندارند‎.

همچنين دستور فرمود: در همين غذائى كه براى صاحبان عزا مى فرستيد؛ شما نيز با آنان ، هم غذا شويد‎.

‎ ‎3

‎عبداللّه بن عبّاس حكايت كند‎:

روزى عدّه اى از فقراء و مساكين نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند و اظهار داشتند: يا رسول اللّه ! ثروتمندان ‏، همانند ما نماز و روزه انجام مى دهند و نيز چون ثروت دارند صدقه مى دهند و انفاق مى كنند؛ ولى ما محروم ‏هستيم و توان انجام اين خيرات را نداريم‎ .

حضرت رسول فرمود: هنگامى كه سلام نماز را گفتيد، 33 مرتبه بگوئيد: سبحان اللّه ، و 33 مرتبه الحمد للّه ، و 34 ‏مرتبه اللّه اكبر، وبعد از آن 30 مرتبه لااله الاّ اللّه بگوئيد تا تمامى آنچه را كه ثروتمندان انجام مى دهند، شما هم ثواب ‏آن را دريابيد‎.

 

 

عبادت پیامبر

چون پاسى از شب مى‏گذشت رسول‏ خداصلى الله علیه و آله از بستر برمى‏خاست و پس از گرفتن ‏وضو و زدن مسواك و تلاوت آیاتى چند از قرآن كریم، در گوشه‏اى به عبادت مى‏پرداخت و اشك ‏مى‏ریخت. بعضى از همسرانش كه او را به این حال مى‏دیدند مى‏گفتند: تو كه گناهى ندارى چرا این ‏قدر اشك مى‏ریزى؟ مى‏فرمود: آیا بنده شاكر خدا نباشم؟

امّ سلمه مى‏گوید: شبى‎ ‎پیامبر‎ ‎در خانه من بود، نیمه شب، او را نیافتم به سراغش شتافتم، دیدم در تاریكى ایستاده، دست‏ها را بلند كرده، ‏اشك مى‏ریزد و مى‏گوید: خدایا! هرچه نعمت به من داده‏اى از من مگیر، دشمنم را خشنود مكن، به بلاهایى كه مرا از آنها نجات دادى گرفتارم ‏مكن، حتى به اندازه چشم بر هم زدنى مرا به خود وامگذار. به او گفتم پدر و مادرم فدایت شوند، شما كه بخشوده شده‏اى! فرمود: هیچ كس ‏از خدا بى‏نیاز نیست. حضرت یونس آنى به خودش واگذار شد، در شكم ماهى زندانى شد‎.‎

چون ماه رمضان مى‏رسید،‎ ‎پیامبر‎ ‎همه بردگان خود را آزاد مى‏كرد، به هنگام نماز مى‏لرزید و هرگاه نماز را به تنهایى مى‏خواند ركوع و سجود آن ‏را طول مى‏داد ولى هرگاه با مردم به جماعت نماز مى‏خواند بسیار عادّى و ساده برگزار مى‏كرد. به یكى از یارانش كه امام جماعت سایر ‏مسلمانان شده بود سفارش فرمود: هرگاه با مردم به نماز مى‏ایستى سعى كن بعد از حمد، سوره كوچكى قرائت كنى و نماز را طول ندهى‎.‎

 

سوز پیامبر

اگر كسى براى اصلاح و متحوّل كردن جامعه، از درون سوز نداشته باشد و مشتعل نباشد، محال است ‏بتواند جامعه‏اى را مشتعل سازد. یكى از صفات برجسته انبیاى الهى سوز و گداز آنها براى هدایت و ‏سعادت انسان‏هاست. یكى از ناسزاهایى كه قدیمى‏ها به بعضى مى‏گفتند این بود: «اى بى درد!» ‏پیداست كه داشتن درد و سوز، خود یك كمال است و بى دردى یك درد بزرگ است‎!‎

خداوند در اوصاف‎ ‎پیامبرش مى‏فرماید: «حریص علیكم» او نسبت به شما سوز دارد و براى ایمان شما حرص مى‏خورد و در جاى دیگر خطاب ‏به‎ ‎پیامبر‎ ‎مى‏فرماید: «لعلّك باخع نفسك الا یكونوا مؤمنین» شاید خویشتن را هلاك كنى كه چرا آنها ایمان نمى‏آورند‎.‎

همچنین در سوره طه مى‏فرماید: «طه ما انزلنا علیك القرآن لتشقى»؛ اى‎ ‎پیامبر‎! ‎ما قرآن را بر تو فرو نفرستادیم كه این همه خود را به زحمت ‏بیندازى‎ !‎

آرى، سوز و گداز دینى از اوصاف انبیا و اولیاست و نه تنها براى آنها كه براى هر مسلمانى لازم است. یك طلبه و یك دانشجو اگر بسوزد، ‏دانشگاه و حوزه و جامعه را مى‌تواند متحوّل كند‎.‎

البته سوز هم باید از روى اخلاص باشد، دكّان نباشد! هر پیرو‎ ‎پیامبرى باید ببیند كجاى كار معطّل مانده است، آستین‏ها را بالا بزند و كار را ‏انجام دهد. به نوع كار، پستى و شرافت ظاهرى آن نباید نگاه كرد. كارى كه بر روى زمین مانده است باید با نیّت پاك و خالص انجام داد‎.‎

 

بى‏تكلّفى پیامبر

یكى از خصوصیّات انبیا از جمله‎ ‎پیامبر‎ ‎اسلام پرهیز از تكلف بود. خداوند از‎ ‎پیامبرش مى‏خواهد كه به ‏مردم بگوید: «و ما انا من المتكلّفین»؛ من اهل تكلّف نیستم و خود و دیگران را به سختى نمى‏اندازم‎.‎

 

اول مردم

بر خلاف رهبرانى كه هنگام احساس خطر، اول جان خود را از حادثه به در مى‏برند و پا به فرار ‏مى‏گذارند و مردم و هواداران را در گرفتارى‏ها رها مى‏كنند،‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله در مكه ماندند و به ‏برخى هواداران خود فرمان هجرت به حبشه را صادر فرمودند و به هنگام هجرت به مدینه نیز اول ‏مسلمانان را فرستادند و بعد خودشان هجرت نمودند‎.‎

 

مشورت با مردم

در كارهایى كه از طرف خدا فرمان مخصوصى صادر نشده و كار به خود امت و مشورت با آنان واگذار ‏شده بود، گاه به گاه پیامبر‎ ‎با مردم مشورت مى‏كرد و حتى در مواردى رأى دیگران را بر نظر خود ‏مقدّم مى‏داشت. در جنگ احد‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله شورایى تشكیل داد و درباره این كه براى ‏جنگیدن از مدینه بیرون بروند یا در خود مدینه سنگر بگیرند مشورت نمود. نظر شخص‎ ‎پیامبرصلى الله ‏علیه و آله و عدّه‏اى دیگر سنگربندى در مدینه بود. ولى اكثر جوان‏هایى كه از یاران‎ ‎پیامبر‎ ‎بودند به بیرون ‏رفتن از مدینه تمایل نشان دادند و گفتند: یا رسول‏اللهصلى الله علیه و آله ما تابع شما هستیم ولى ‏چون از ما نظر خواستید عقیده ما بیرون رفتن است‎.‎

در اینجا‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله رأى جوانان پرشور و مؤمن را بر رأى دیگران و حتى بر رأى خود مقدّم داشت و سلاح برداشت و عازم جبهه ‏نبرد شد. جالب این كه فرمان «و شاورهم فى الامر» پس از شكست احد نازل شد و با این كه به خاطر عمل به طرح اصحاب، مسلمانان در ‏جنگ احد شكست خوردند ولى خداوند فرمان مى‏دهد: باز هم با آنان مشورت كن. البته تصمیم‏گیرى نهایى با رهبر  است. زیرا قرآن در پایان ‏همین آیه به‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله مى‏گوید: «فاذا عزمت فتوكّل على اللّه» هرگاه تو تصمیم گرفتى بر خدا توكّل كن و كار خود را شروع كن‎.‎

 

وفاى پیامبر

عمّار مى‏گوید: پیش از بعثت، من و حضرت محمدصلى الله علیه و آله با هم چوپانى مى‏كردیم. یك روز ‏به او پیشنهاد كردم كه فلان منطقه چراگاه خوبى براى گوسفندان است فردا به آنجا برویم. حضرت ‏محمدصلى الله علیه و آله پذیرفت. من فردا به آنجا رفتم و دیدم‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله قبل از من به ‏آنجا آمده است ولى گوسفندان خود را از چریدن بازمى‏دارد. پرسیدم چرا نمى‏گذارى گوسفندان بچرند؟ ‏فرمود: چون وعده من با تو این بود كه با هم شروع كنیم، نخواستم قبل از تو گوسفندان من از این ‏چراگاه استفاده كنند‎.‎

 

صداقت پیامبر

یكى از فرزندان‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله ابراهیم نام داشت و در كودكى از دنیا رفت، اندكى پس از ‏مرگ او خورشید گرفت، مردم گمان كردند كه این خورشید گرفتگى به خاطر فوت ابراهیم است. ‏ولى‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله فوراً مردم را جمع نمود و فرمود: گرفتن خورشید به خاطر مرگ فرزندم ‏نبوده است‎.‎

او بدین وسیله مردم را از جهل و خرافه‏گرایى و علاقه نابجا حفظ نمود. در حالى كه اگر هر سیاستمدارى بود با شعار «هدف وسیله را توجیه ‏مى‏كند» از این تصور و فكر غلط مردم سوء استفاده مى‏كرد و علاقه نارواى آنان را مى‏ستود‎.‎

 

پیشگام در مبارزه

در جنگ احزاب كه تمام نیروهاى ضداسلامى یعنى مشركان و كافران و منافقان با طرحى گسترده قصد ‏كودتا علیه‏ اسلام را داشتند،‎ ‎پیامبر‎ ‎تصمیم به دفاع گرفت، لذا با مشورت اصحاب بنا گذاشتند كه دور ‏مدینه را خندق بكنند. در اینجا نیز رسول خدا اول كسى بود كه شروع به كندن خندق نمود و با این كه ‏برخى مسلمانان با كسب اجازه و گروهى هم بدون آن، كار را رها مى‏كردند اما‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و ‏آله تا پایان كار ایستاد و همچنان مشغول كندن خندق بودند‎.‎

 

قاطعیّت پیامبر

عدّه‏اى خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند: ما به تو ایمان مى‏آوریم به شرط این كه‎:‎

‎1-‎بت‏ها را عبادت كنیم‎.‎

‎2-‎نماز نخوانیم‎.‎

امّا‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله نپذیرفت زیرا حاضر نبود گوشه‏اى از مكتب آسیب ببیند گرچه به قیمت زیاد شدن پیروان باشد. این دیگرانند كه ‏براى به دست آوردن پیروان زیادتر هر لحظه به شكلى و نامى و آرمى تغییر روش مى‏دهند و همچون تجار دنبال پیدا كردن مشترى هستند‎.‎

پیامبر‎ ‎به كفار مى‏فرمود: «لكم دینكم و لِىَ دین» دین شما براى شما باشد و دین من براى خودم. در صورتى كه غیر انبیا در دین خود چندان ‏استوار نیستند و به راه دشمنان مى‏روند و یا به آنها متمایل مى‏شوند و راه سازش و نرمش را در پیش مى‏گیرند‎.‎

دشمنان انبیا همواره مى‏خواهند،‎ ‎پیامبران و پیروان آنها را به سازش بكشند؛ قرآن مسلمانان را از این نقشه آگاه مى‏سازد و مى‏فرماید: «ودّوا ‏لو تدهن فیدهنون‎»‎

 

همسردارى پیامبر

با این كه اكثر همسران رسول خداصلى الله علیه و آله زنانى سالمند، یتیم دار، بیوه و داراى اخلاق ‏متفاوت بودند اما همان گونه كه قرآن سفارش شده است: «عاشروهنّ بالمعروف» معاشرت‎ ‎پیامبرصلى ‏الله علیه و آله با آنان كاملاً نیكو و طبیعى بود و گاه و بی گاه كه بعضى از آنان بدرفتارى مى‏كردند و ‏حتى اصحاب‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله از رفتار آنان ناراحت شده، مى‏گفتند: یا رسول‏اللّهصلى الله علیه ‏و آله! او را رها كنید،‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله مى‏فرمود: ناراحتى و بدرفتارى زنان را باید در كنار نقاط ‏مثبت و كمالات آنان حساب كرد و نباید انسان به خاطر ناراحتى و بدرفتارى، همسر خود را رها كند‎.‎

پیامبر‎ ‎اكرم‏صلى الله علیه و آله فرمود: از ما نیست كسى كه مال و ثروت داشته باشد ولى بر همسر و فرزندان خود سخت‏گیرى كند‎.‎

پیامبرصلى الله علیه و آله به خاطر وفادارى به همسرش خدیجه حتى بعد از مرگ او به زنانى كه با خدیجه دوست بودند احترام خاصى ‏مى‏گذاشت‎.‎

پیامبر‎ ‎فرمود: من نسبت به خانواده‏ام از همه بهتر رفتار مى‏كنم‎.‎

آن حضرت با همسرانش چنان به عدالت رفتار مى‏كرد كه حتى در ایامى كه بیماریش شدّت گرفته بود، بستر او را هر شبى در اتاق یكى از آنان ‏قرار مى‏دادند‎.‎

 

مهربانى با كودكان

نوزادى را براى دعا یا نامگذارى نزد‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله آوردند، نوزاد دامن حضرت را نجس كرد، ‏مادر كودك و اطرافیان به شدت ناراحت شدند، اما‎ ‎پیامبر‎ ‎فرمود: آزادش بگذارید، من لباس خود را ‏مى‏شویم امّا فریاد زدن شما باعث مى‏شود كه این كودك بى گناه بترسد‎.‎

پیامبرصلى الله علیه و آله به اطفال سلام مى‏كردند‎.‎

نام اطفال و كودكان را محترمانه مى‏بردند‎.‎

یكى از یاران‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله در خدمت آن حضرت نشسته بود كه به او خبر دادند: همسر شما دختر آورده، او ناراحت ‏شد‎. ‎پیامبرصلى الله علیه و آله كه این منظره را دید فرمود: زمین جایگاه او و آسمان سایه‏بان او و روزى او هم با خداست، پس چرا تو ناراحت ‏شدى؟ او همچون گلى است خوشبو كه از آن استفاده مى‏كنى‎.‎

فردى در محضر‎ ‎پیامبر‎ ‎اكرمصلى الله علیه و آله گفت: من هرگز كودك خود را نبوسیده‏ام‎. ‎پیامبرصلى الله علیه و آله فرمود: این علامت قساوت ‏توست‎.‎

درباره عدالت میان كودكان نیز تأكید و سفارش فرمود كه اگر یكى از آنها را در برابر دیگرى بوسیدى باید دیگرى را نیز ببوسى‎.‎

روزى‎ ‎پیامبر‎ ‎آبى آشامید، مقدارى آب ته ظرف باقى ماند، كودكى كه در آنجا بود گفت: یا رسول الله! بقیّه آب را به من بدهید. در همان لحظه ‏چند نفر بزرگسال گفتند: یا رسول الله! براى تبرّك باقى‏مانده آب را به ما بدهید‎. ‎پیامبر‎ ‎فرمود: اول نوبت كودك است. سپس به او فرمود: آیا ‏اجازه مى‏دهى آب را به بزرگ‏ترها بدهم؟ كودك پاسخ منفى داد‎. ‎پیامبر‎ ‎آب را به كودك داد‎.‎

بعد از جنگ موته، در حالى كه فرزندان جعفر طیّار را بر مركب خود سوار نموده بود به استقبال سپاه اسلام رفت . سپس وارد مسجد شد و ‏بالاى منبر قرار گرفت و در حالى كه فرزندان جعفر روى پلّه‏هاى منبر بودند، در فضیلت جعفر سخنرانى فرمود. پس از آن نیز آنها را روى زانوى ‏خود نشاند و دست نوازش بر سرشان كشید‎.‎

امام صادق‏علیه السلام فرمود‎: ‎پیامبر‎ ‎دو ركعت آخر نماز ظهر را بدون انجام مستحبات، به سرعت خواند. مردم پرسیدند: یا رسول الله چه كارى ‏پیش آمده است؟ فرمودند: مگر شیون و گریه كودك را نشنیدید‎.‎

روزى‎ ‎پیامبر‎ ‎یكى از سجده‌هایش را خیلى طول داد. بعد از نماز برخى گفتند: یا رسول الله! گمان كردیم وحى نازل شده است. فرمودند: خیر، ‏فرزندم حسن، در حال سجده بر دوشم سوار شد، صبر كردم او از شانه‏ام فرود آید‎.‎

هرگاه حسن و حسین‏ علیهماالسلام بر‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله وارد مى‏شدند، حضرت از جا برمى‏خاست و آنان را در آغوش مى‏گرفت و بر ‏دوش خود سوار مى‏كرد‎.‎

 

 

کرسی  معرفت

خدیجه(س) تنها همسرپیامبر(ص) در دوران خودش بود

دشمنان اسلام گاهى ازدواج‏هاى متعدّد‎ ‎پیامبر‎ ‎را بهانه قرار مى‏دهند و او را در نظر برخى از مردمِ بى‏اطلاع، اهل هوس معرفى مى‏نمایند ‏و تعداد ازدواج‏هاى او را زیر سؤال مى‏برند، در حالى كه‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله از سنین جوانىِ خود تا پنجاه سالگى (حدود بیست و پنج ‏سال) تنها با خدیجه زندگى كرد و در ابتداى ازدواج،‎ ‎پیامبر‎ ‎بیست و پنج ساله و خدیجه چهل ساله بود و ازدواج هم با پیشنهاد خدیجه انجام ‏گرفت، خدیجه خواستگارهاى خود را چون مى‏دانست به خاطر وضع مالى به سراغش آمده‏اند رد مى‏كرد‎.‎

پیشنهاد خدیجه از یك سو به خاطر شناخت امانت و صداقت حضرت محمدصلى الله علیه و آله بود و از سوى دیگر به خاطر خبرهایى بود كه از ‏عموى خود «ورقةبن نوفل» در مورد پیشگویى‏هاى‎ ‎پیامبران گذشته و بشارت ظهور محمدصلى الله علیه و آله و همسرى خدیجه با او شنیده ‏بود‎.‎

 

پیامبرصلى الله علیه و آله حدود بیست و پنج سال تنها با خدیجه زندگى كرد و از مال او جز در راه توحید و نجات مردم از ظلم و جهل و تفرقه ‏استفاده نكرد و با این كه بهترین دختران حاضر به ازدواج با او بودند او نمى‏پذیرفت؛ همسران دیگر‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله همه بعد از خدیجه ‏و پس از سن پنجاه‏ سالگىِ‎ ‎پیامبر‎ ‎به ازدواج در آمدند آن هم نوعاً زنان سالخورده و شوهر از دست داده و یتیم دار بودند و زندگى با آنان عیش و ‏لذت نداشت بلكه ریاضت به حساب مى‏آمد‎.‎

زنان‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله داراى سلیقه‏هاى گوناگونى بودند كه هرگز زمینه‏اى براى رفاه باقى نمى‏گذارد‎.‎

بعضى از این همسران، شوهرانشان را در جنگ با كفار از دست داده، بى‏سرپرست و یتیم‏دار بودند و اگر به قبیله خود برمى‏گشتند او را به كفر ‏برمى‏گرداندند و ازدواج‎ ‎پیامبر‎ ‎با آنها براى سرپرستى و پیشگیرى از چنین خطرهایى بود. نظیر ازدواج با «سوده» كه پس از مهاجرت به حبشه ‏شوهرش وفات كرد و بدون سرپرست ماند‎.‎

‎«‎امّ السلمه» زن دیگر‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله بود كه هم پیر بود و هم یتیم‏دار‎.‎

‎«‎زینب» دختر عمّه رسول خداصلى الله علیه و آله زن دیگر آن حضرت است كه ابتدا همسر زید بود ولى این ازدواج دوام نیاورد و به طلاق ‏كشیده شد و‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله به فرمان خدا با زینب ازدواج كرد تا یك روش غلط از بین ببرد و آن روش باطل این بود كه در جاهلیّت، ‏ازدواج با زن فرزند خوانده را ممنوع مى‏دانستند و چون زید پسر خوانده‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله بود، طبق رسوم جاهلیّت نباید‎ ‎پیامبرصلى الله ‏علیه و آله همسر طلاق گرفته او را به عقد خود در آورد اما خداوند فرمان ازدواج داد تا این روش غلط به دست خود‎ ‎پیامبر‎ ‎كوبیده شود‎.‎

‎«‎جویریه» یك زن اسیر بود كه‎ ‎پیامبر‎ ‎با او ازدواج كرد و مسلمانان به احترام‎ ‎پیامبر‎ ‎با اسیران مهربان‏تر شدند و بسیارى از آنان را آزاد نمودند‎.‎

به خاطر پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیرى از كارشكنى‏هاى آنان و حفظ سیاست داخلى،‎ ‎پیامبر‎ ‎اسلام‏صلى الله علیه و آله با عایشه، ‏حفصه، امّ حبیبه، صفیّه و میمونه ازدواج كرد‎.‎

كوتاه سخن آن كه اكثر زن‏هاى‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله بیوه بودند و دوران جوانى و نشاطشان گذشته بود و هر كدام یكى دوبار ازدواج كرده و ‏یتیم دار بودند و ازدواج‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله با آنان بعد از سن پنجاه سالگى بود كه‎ ‎پیامبر‎ ‎نام و نشانى پیدا كرده بود و بهترین دختران ‏حاضر به ازدواج با او بودند و این خود بزرگ‏ترین دلیلى است كه ازدواج‏هاى رسول خدا روى مصالح و اهداف مقدس بوده و هرگز تهمت ‏هوسرانى و غیره به‎ ‎پیامبرصلى الله علیه و آله نمى‏چسبد‎.‎


.
.

عمارها is proudly powered by WordPress
Entries (RSS) and Comments (RSS).